X
تبلیغات
جامعه شناسي ایران

جامعه شناسي ایران

نوشته هایی در حوزه جامعه شناسي ايران با تاکید بر مطالعات خانواده و ادبیات


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt; mso-para-margin-top:0mm; mso-para-margin-right:0mm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0mm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

Description: http://box.anchorfree.net/images/hss_logo.jpg

Description: http://box.anchorfree.net/images/x_ask.gif

Description: تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

پیش‌ترها، خیلی پیش‌تر هم نه، شاید حتی تا همین 10سال پیش خیلی جسارت می‌خواست زنی از طلاق سخن بگوید. اینطور نبود که زن‌ها برای ویران‌کردن یک زندگی پیشقدم شوند. داغ ننگ طلاق روی پیشانی زن، -یا حتی مرد- چیزی نبود که بشود به‌سادگی از آن گذشت. این بود که زندگی‌ها در نسل والدین ما سال‌ها و سال‌ها ادامه می‌یافت بی‌آنکه طرفین از زندگی راضی باشند و بی‌آنکه حتی یک‌بار به طلاق فکر کنند. طلاق، پیش‌تر در جامعه ایران تابو بود. در تعریف تابو می‌گویند: «تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که طبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است

در گذشته، طلاق آخرین راه‌حلی بود که به ذهن زوجین می‌رسید اما امروزه طلاق از ابتدا یکی از گزینه‌های روی میز است. به نظر می‌رسد قبح طلاق نزد افراد جامعه کمتر شده یا از میان رفته است. این تغییر رویکرد به طلاق و از میان‌رفتن قبح آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟ این ماجرا از چه زمانی آغاز شد و علت‌های آن در جامعه ایران چه می‌تواند باشد؟

به‌نظر می‌رسد که طلاق در روزگار فعلی از یک تابو به یک راه‌حل تبدیل شده است. قبلا طلاق را به‌عنوان راه‌حل تلقی نمی‌کردند و به سراغ آن نمی‌رفتند مگر به‌عنوان آخرین راه‌حل که البته کراهت داشت. اما امروز یکی از راه‌حل‌های روی میز است. در میان راه‌های موجود، طلاق هم به‌عنوان یک راه‌حل مطرح است.
روند این تبدیل تابو به راه‌حل چگونه بوده است؟
تبدیل‌شدن طلاق از تابو به راه‌حل دلایل مختلفی دارد. هر رفتار اجتماعی در یک چارچوب و ساختار اجتماعی اتفاق می‌افتد. پیش از این در چارچوب اجتماعی ازدواج و طلاق، خانواده و خویشاوندی نقش بیشتری داشت، یعنی پدیده ازدواج در درون چارچوب خویشاوندی صورت می‌گرفت. بنابراین خود چارچوب اجتماعی یک نوع کنترل اجتماعی هم اعمال و این قضیه را پیچیده و سخت می‌کرد. آدم‌ها هم خیلی راحت این چارچوب کنترل اجتماعی را پذیرفته بودند که برای مثال پدر و مادر دو طرف و حتی خواهر و برادر و سایر خویشاوندان بتوانند راجع‌به این قضیه اظهارنظر کنند. بنابراین ازدواج پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده ربط پیدا می‌کرد و بخشی از یک حادثه خانوادگی تلقی می‌شد؛ یک حادثه خویشاوندی. بنابراین خانواده و گروه خویشاوندی این حق را داشتند این حادثه‌ای که به خودشان تعلق دارد را تا حد زیادی تحت‌کنترل قرار دهند. بنابراین اگر شما می‌خواستید در مورد این حادثه تصمیمی بگیرید، باید تصمیمی جمعی در مورد آن گرفته می‌شد و به تنهایی حق به‌هم‌زدن رابطه را نداشتید. یک مقداری این چارچوب اجتماعی- چارچوب اجتماعی‌ای که هم ازدواج در آن رخ می‌دهد و هم طلاق- عوض شده و تبدیل به چارچوبی شده است که به‌نظر من گروه‌های دوستی نقش بیشتری در ساخت چارچوب اجتماعی برای ازدواج یا طلاق دارند، برای مثال من می‌بینم که جوان‌ترها بیش از اینکه با والدین و اقوام دیگر برای ازدواج مشورت کنند، با دوستان و همکلاسی‌ها و گروه دوستان خود مشورت می‌کنند و حتی انتخاب با مشورت این گروه‌ها صورت می‌گیرد. قبلا اگر پدر و مادر، فردی را برای ازدواج فرزند کاندیدا می‌کرد، در حال حاضر گروه‌های دوستی که فرد با آنها در ارتباط است، پیشنهاد می‌دهند و خود فرد است که انتخاب می‌کند. دلیل انتخاب، بیشتر وابسته به گروه‌های دوستی است. ممکن است این گروه‌ها در دانشگاه یا محل کار شکل گرفته باشند یا دوستی‌هایی که یک مقداری فراتر رفته است. امروزه هم دوستی‌های مجازی از طریق عضویت در شبکه‌های اجتماعی ایجاد شده است. این رابطه ابتدا مجازی است و بعد به دنیای واقعی کشیده می‌شود. شما اگر از طریق فیس‌بوک با دوست دوستت آشنا شدی، این فرد ممکن است دوست شما شود و او را در دنیای واقعی ببینید. پدیده ازدواج شامل انتخاب فرد و گزینش فرد است. بین همسریابی و همسرگزینی تفاوت وجود دارد. معمولا در خانواده‌های سنتی همسریابی و همسرگزینی با خانواده است. یک مقدار که به لحاظ زمانی جلوتر آمدیم، همسریابی با خود فرد شده است و همسرگزینی با خانواده، در حال حاضر هم همسریابی و هم گاه تایید همسرگزینی دارد به گروه‌های دوستی کشیده می‌شود که گروه‌های جوانی هستند که اطراف فرد را که تصمیم به ازدواج دارد، گرفته‌اند. این به معنای آن نیست که خانواده هیچ نقشی ندارد ولی به‌تدریج این گروه‌های دوستی وزن بیشتری می‌یابند. فرد در انتخاب همسر آینده تحت تاثیر توصیه و معرفی دوستان است. این فرد وقتی تصمیم به ازدواج می‌گیرد، دوستان نظر می‌دهند و بالاخره اتفاق ازدواج رخ می‌دهد. وقتی ازدواج رخ داد  تا حد زیادی از کنترل خانواده و خویشاوندی کاسته می‌شود. البته ما یک نسل قبل کنترل خویشاوندی را به‌عنوان گروه گسترده‌تر از خانواده داشتیم، کمی جلوتر، کنترل خانواده هنوز وجود داشته است و در حال حاضر به سویی می‌رویم که از کنترل خانواده هسته‌ای هم روی ازدواج کاسته می‌شود.
یعنی کنترلی که گروه دوستان دارند به اندازه کنترل خانواده و خویشاوندان تاثیرگذار است؟
در پاسخ به این پرسش باید پرسید در حال حاضر همسر را چگونه می‌یابند؟ در کلاس درس در محل کار یا در شبکه اجتماعی یا میهمانی یا حتی در خیابان فرد، کسی را می‌بیند و این اتفاق به دلیلی به ازدواج کشیده می‌شود بنابراین به جای مورد قدیمی که فرد می‌نشست تا پدر و مادر کسی را برای او کاندیدا کنند، الان به‌طرق دیگری همسر یا کاندیدا برای ازدواج پیدا می‌شود. در همان زمینه است که فرد از طرف دیگران مورد ارزیابی قرار می‌گیرد که آیا این شخص مناسب است یا خیر؟ و چون خانواده نقش کمتری در شکل‌دادن به این حادثه پیدا کرده است، بعد هم نقش کمتری در تداوم خانواده دارد. رابطه ازدواج ممکن است حتی از هم بپاشد و طلاق در آن رخ دهد و بعد خانواده دختر و پسر در آخرین لحظه یا در آخرین روزها متوجه این قضیه شوند. طبیعی است که والدین اگر در ساختن ازدواج مشارکت کمتری داشته باشند، در ویران‌کردن آن هم مشارکت و اختیار کمتری خواهند داشت. امروزه به میزانی که فرد نقش بیشتری در پدیده ازدواج پیدا می‌کند، به همین میزان هم جامعه حقوق و مشروعیت بیشتری برای او قایل است که بتواند پدیده‌ای را که خود ساخته است، به‌هم بزند. پیش از این اگر خانواده شخصی را به‌عنوان شوهر به شما معرفی می‌کرد، اگر قصد به‌هم‌زدن آن را داشتید، خانواده پای آن می‌ایستاد اما امروز می‌گوید انتخاب خودت بود؛ خودت می‌دانی. قبلا که پدر و مادر در مناسبات خانوادگی و خویشاوندی دختری را برای پسری می‌گرفتند، به نحوی خانواده از سرمایه‌های اجتماعی خود برای این ازدواج سرمایه‌گذاری کرده و به عبارت دیگر آبرو گذاشته بود. چون خانواده و خویشاوندی سرمایه‌گذاری عاطفی و اقتصادی وداشتند و مایه بیشتری می‌گذاشتند، بنابراین نظارت بیشتری هم روی پدیده ازدواج داشتند؛ یعنی به چیزی که در ساخت آن مشارکت داشتند، اجازه فروپاشی نمی‌دادند. امروز که انتخاب خود دختر و پسر بیشتر است و والدین و اقوام احساس مشارکتی در ساخت آن ندارند، به تبع آن نمی‌توانند تلاش زیادی هم برای نگه‌داشتن ازدواج کنند.
به اعتقاد شما فردگرایی در جامعه امروز ایران چه میزان بر طلاق موثر بوده است؟
در جامعه امروز ایران فرآیندی با عنوان فردی‌شدن رخ داده است. در این فرآیند اختیارات بیشتری به فرد تفویض می‌شود. گاهی اوقات هم این فردی‌شدن یک نوع فردی‌شدن نهادینه است؛ یعنی اساسا نهادهای اجتماعی از جمله خانواده این فردیت را به فرد واگذار می‌کنند، مثلا پدر و مادر به فرزند می‌گویند تو هستی که باید زندگی کنی، من نمی‌توانم چیزی را بر تو تحمیل کنم. این رفتار را 30سال پیش نمی‌دیدید. این نوعی فردی‌شدن نهادینه‌شده است؛ یعنی فردی‌شدنی که توسط جامعه و نهادهای اجتماعی و خانواده به فرد واگذار می‌شود. در چنین فرآیندی که شما تصمیم می‌گیرید، از یک طرف خانواده احساس راحتی بیشتری می‌کند که کنترل را روی شما کم کند و به نوعی، فردیت شما را به رسمیت شناخته و حق تصمیم‌گیری برای شما قایل می‌شود. ولی در شرایط دیگر که ازدواج تا این حد یک پدیده فردی نبود و پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده تعلق داشت، خانواده تلاش می‌کرد از تاریخ خود دفاع کند، چون تاریخ خودش به نحوی حیثیت خودش بود.
از بین‌رفتن قبح طلاق در جامعه چگونه رخ داده است؟
یک بخشی بحث فردی‌شدن است. یک بخشی ناشی از تغییر چارچوب اجتماعی ازدواج است، یک بخشی هم به پدیده «مردمسالارشدن فرهنگی» برمی‌گردد. ما سه نوع مردمسالارشدن در جامعه داریم: ابتدا مردمسالارشدن سیاسی رخ می‌دهد، بعد اجتماعی و بعد فرهنگی. مردمسالارشدن سیاسی به توزیع قدرت در جامعه برمی‌گردد، مردمسالارشدن اجتماعی به گسترش رفاه اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه برمی‌گردد و معمولا بعد از این دو، مردمسالارشدن فرهنگی اتفاق می‌افتد. یکی از پیامدهای مردمسالاری فرهنگی، دموکراتیک‌شدن خانواده است.
این روند مردمسالاری سیاسی تا فرهنگی از چه زمان آغاز شده که امروز کم‌وبیش بتوان دموکراتیزه‌شدن خانواده را به‌عنوان یکی از دستاوردهای مردمسالاری فرهنگی شاهد باشیم؟
اگر وسیع‌ترین معنای کلمه را در نظر بگیریم، از فردای انقلاب یا حتی از قبل از انقلاب روند مردمسالاری سیاسی آغاز شد. این درست از زمانی و از جایی بود که قدرت شاه زیر سوال رفت و گروه‌های مختلف اجتماعی به نحوی مشارکت بیشتری در قدرت احساس کردند. جلوتر هم مردمسالاری سیاسی و اجتماعی در مطالبات دوم‌خرداد و پدیده سال‌های بعد خود را نشان داد. با این توضیح که گروه‌های مختلف اجتماعی احساس می‌کردند می‌توانند حرف بزنند و می‌خواستند به‌عنوان یک فرد به حساب بیایند. این یک نوع دموکراتیک‌شدن سیاسی است که در آن آدم‌ها وضعیت تکصدایی جامعه را به چالش می‌کشند. مطالبات و رخداد رفاه اجتماعی هم در جامعه ما کمابیش وجود دارد. به هر حال در دوره سازندگی به نحوی رفاه اجتماعی گسترش یافت و بعد از آن هم اتفاقاتی افتاد که زن‌ها به لحاظ اقتصادی و درآمد و داشتن شغل پیشرفت کردند و این به بازتوزیع ثروت در جامعه منتهی شد. بنابراین سطح رفاهی زنان بالا رفت. ممکن است ببینیم که میانگین رفاه جامعه در کل، رشدی نداشته، اما مشارکت زنان در ثروت و رفاه اجتماعی افزایش یافته است. اگر آمار میزان پس‌انداز زنان در بانک‌ها نسبت به مردان را طی 20سال اخیر بررسی کنیم، می‌بینیم که با گذر زمان دسترسی زنان به منابع ثروت بیشتر شده است بنابراین این به گسترش دموکراتیک‌شدن اجتماعی در بین زن‌ها کمک کرده است. در این مرحله است که انتظارات و مطالبات مربوط به دموکراتیک‌شدن فرهنگی هم پیدا می‌شود. در چنین فضایی زنان انتظار حق تصمیم‌گیری برابر با مردان را در چارچوب جامعه و خانواده دارند. این اتفاق ساختار خانواده را دموکراتیزه می‌کند. این اتفاقی است که می‌افتد. شما در حال حاضر در جامعه ایران با خانواده‌هایی مواجه هستید که ساختار آنها نسبت به 30سال پیش دموکراتیک‌تر است بدون اینکه دچار فروپاشی شده باشند و اگر یک بررسی تجربی کنید، می‌بینید که زن‌ها نقش بیشتری در تصمیم‌گیری دارند.
و همه این روندها در نهایت چگونه به افزایش نرخ طلاق در جامعه منتهی می‌شوند؟
در مردمسالارشدن فرهنگی شما با یک پدیده‌ای با عنوان دموکراسی عاطفی مواجه هستید. در این موقعیت زنان انتظار نوعی موازنه قدرت با مردان دارند؛ یک نوع مساوات‌طلبی. در چنین فضایی زن‌ها مایملک شوهرانشان نیستند و نقش بیشتری در ساخت هویت شخصی خود پیدا می‌کنند. آنها می‌خواهند در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خانواده نقش بیشتری داشته باشند.
اما این اتفاق چگونه به بیشترشدن طلاق منجر می‌شود؟
مردمسالارشدن به شما انتخاب بیشتری می‌دهد، از نظر فرهنگی وزن بیشتری به شما می‌دهد. این را با شرایطی مقایسه کنید که شما امکان انتخاب زیادی را برای طلاق -یا فروپاشی نهادی که با ازدواج تشکیل داده‌اید- از سوی جامعه نداشتید. مردمسالاری یعنی حق و قدرت انتخاب. پیش از این شما انتخاب زیادی نداشتید. چیزی بود که جامعه و سنت و پیشینه خانوادگی برای شما انتخاب کرده بود. این تاریخ یک تقدیر بود که باید آن را می‌پذیرفتید و با آن کنار می‌آمدید امروز اما به شما می‌گویند این تقدیر نیست و شما حق انتخاب دارید. مردمسالاری سیاسی یعنی اینکه اگر زمانی به شما می‌گفتند که این دولت تقدیر الهی است، امروز می‌گویند که می‌توانید با رأیتان آن را جابه‌جا کنید. در جوامع جدید چرخش قدرت افزایش یافته و آدم‌ها در مناصب بالای سیاسی بیشتر جابه‌جا می‌شوند، به دلیل اینکه حق انتخاب بیشتری به مردم داده شده است. در مردمسالاری فرهنگی هم به‌نحوی می‌توان این جابه‌جایی را انجام داد. یکی دیگر از اتفاقاتی که در مورد زنان افتاده، کاهش آستانه تحمل است. «نوربرت الیاس» در این‌باره بحثی در مورد پیشرفت تمدن دارد. او می‌گوید موقعی که تمدن پیشرفت می‌کند، ظرافت‌های رفتاری بیشتر می‌شود، برای مثال با پیشرفت تمدن رفتارهای بهداشتی و حوزه خصوصی آدم‌ها بیشتر موردتوجه قرار می‌گیرد. همراه با پیشرفت تمدن شما امروز به نسبت 40سال پیش نسبت به بو حساسیت بیشتری دارید بنابراین تلاش می‌کنید که بوی خوش بیشتری به کار ببرید و اگر کسی از کنار شما رد شود و بوی عرق دهد، مشمئز می‌شوید. این مثال‌هایی است که الیاس می‌زند. این را تغییر آستانه تحمل می‌گویند که در حال حاضر رخ داده است. در زمان‌های گذشته یک زن آمادگی بیشتری داشت که از شوهرش کتک بخورد، حرف تند بشنود و خشونت زبانی و فیزیکی را تحمل کند. اما امروز این آستانه تحمل کمتر شده و وقتی شما امکان انتخاب دارید، می‌توانید انتخاب دیگری کنید. بنابراین به دلایلی که تنها به حساسیت‌های تمدنی برمی‌گردد، ممکن است از همسر خود جدا شوید و دلایلی ذکر کنید مانند اینکه او طرز غذاخوردن را بلد نبود، حرف‌زدن بلد نبود، روی اعصاب من راه می‌رفت، بدسلیقه بود، بدلباس بود، بوی عرق می‌داد. اینها نشان می‌دهد که آستان تحمل تمدنی ما تغییر کرده است. پیش‌تر این حساسیت‌ها وجود نداشت. در حال حاضر اما همه استانداردهای زندگی تغییر کرده و همه در انتخاب‌های خود می‌خواهند از ظرافت برخوردار باشند.
شما تاکید کردید آستانه تحمل در زنان کاهش یافته است. آیا این می‌تواند دلیلی باشد که زنان در جامعه امروز ایران بیشتر از گذشته بازکننده فایل طلاق هستند؟
زن‌ها قبلا احساس می‌کردند که با بازکردن پرونده طلاق خیلی ضرر می‌کنند و بنابراین کمتر اقدام به این کار می‌کردند. در حال حاضر این احساس را ندارند. چرا؟ چون وابستگی اقتصادی‌شان کمتر شده است. حتی اگر طلاق بگیرند، ضرورت بازگشت به خانه پدری وجود ندارد و می‌توانند برای خودشان یک خانه مستقل داشته باشند و در و همسایه هم خیلی کنجکاو نیست که این زن تنها اینجا چه می‌کند؟ زن حتی چیزهایی هم ممکن است بعد از طلاق به دست بیاورد. اموال و درآمد شخصی خودش که گرو خانواده مشترک بود، آزاد می‌شود و البته که هنوز سنت مهریه را هم داریم که قابل وصول است. البته در مورد اینکه مهریه چقدر تاثیرگذار است، باید بیشتر تحقیق کرد. در واقع در جامعه امروز زن احساس می‌کند که تابو اجتماعی طلاق شکسته شده و می‌تواند زندگی مستقلی داشته باشد. مساله دیگری نیز در این میان اثرگذار است که به تغییر فرهنگی برمی‌گردد و آن «پسامادی‌شدن فرهنگ» است. در یک فرهنگ مادی، سیاست بقا حاکم است. یعنی آدم‌ها به دلایل اضطرارهای زندگی سعی می‌کنند که باقی بمانند. بقا یعنی اینکه این سقف و این سفره به هر قیمت باقی باشد! با رشد رفاه اجتماعی، سیاست زندگی و سیاست کیفیت زندگی برای افراد مهم می‌شود. این در واقع تفاوت زنده‌مانی و زندگانی است. 50سال پیش، زن فکر می‌کرد اگر همین سفره شوهر را از دست دهد، اگر همین خانه را از دست بدهد، معلوم نیست که بتواند از پس خودش بربیاید. الان این احساس- حداقل در قشری از زنان که تحصیلات و امکان اشتغال بیشتر و دسترسی به درآمد دارند- کمتر وجود دارد. به‌علاوه اینکه داغ ننگی را که جامعه پیش از این بابت طلاق به پیشانی زن می‌کوبید، نمی‌کوبد. قبلا یک حالت طردشدگی هم در ماجرای طلاق وجود داشت. اگر کسی طلاق می‌گرفت، از جامعه طرد می‌شد مثل اینکه اتفاق خیلی بدی افتاده و این فرد گناهکار است. الان می‌بینیم که مطلقه‌ها خیلی از جامعه طرد نمی‌شوند، داغ ننگ زده نمی‌شود و پدیده طلاق به‌عنوان پدیده کمابیش عادی درآمده و حتی نه‌تنها این قضیه برای نسل جوان اینطور است، بلکه برای نسل پیشین نیز به این شکل درآمده است. به‌نظر می‌رسد در این زمینه تضاد نسل‌ها وجود ندارد؛ یعنی این پدیده‌ای نیست که فقط نسل جوان با آن مواجه شده باشد. شکستن تابوی طلاق در حال حاضر، شامل نسل گذشته هم می‌شود. به همین دلیل است که اگر در گذشته پدری می‌شنید که دخترش می‌خواهد طلاق بگیرد عصبی می‌شد، امروز راحت برخورد و گاهی با دخترش همراهی می‌کند. من معتقدم ما تا حدی شکاف نسل‌ها در مورد نگاه نسبت به طلاق نداریم و یک نوع همگرایی نسبی بین گروه‌های مختلف در این زمینه ایجاد

شده است. این ابعادی که گفتیم، بابت تحول فرهنگی است. افزایش طلاق یک بعد دیگر دارد که ناشی از آسیب‌های اجتماعی و مسایل اقتصادی است؛ مسایلی مانند گسترش اعتیاد و لبه تاریک طلاق ناشی از خشونت خانوادگی شدید، اعتیاد و مساله ناتوانی خانواده برای گرداندن چرخ‌های زندگی خود است.
صحبت‌های شما در مورد مردمسالاری فرهنگی و دموکراتیزه‌شدن خانواده در جامعه شهری مدرن بود. در روستاها و جامعه عشایری ایران چه می‌گذرد؟
در جامعه روستایی طبیعتا نگاه به طلاق متفاوت‌تر است و آنجا هنوز ساختار خانواده و چارچوب اجتماعی وجود دارد. البته روستاها هم به میزانی که تحول فرهنگی به آنها نفوذ کرده است، تغییر کرده‌اند. روستاها نیز از طریق رسانه‌ها و ماهواره‌ها و حتی سریال‌ها و برنامه‌های شبکه‌های صدا و سیمای ملی تاثیر گرفته‌اند و این در حالی است که برنامه‌های این شبکه‌ها بیشتر برای شهروندان طبقه متوسط رو به بالا ساخته شده است. بنابراین ارزش‌هایی را که از این طریق منتقل می‌کنند، همین زندگی خانوادگی طبقه متوسط است که دموکراتیزه شده و زن در آن حضور بیشتر و حق تصمیم‌گیری بیشتری دارد. در واقع شکاف بین عرصه عمومی و عرصه خصوصی در هم شکسته شده است. به علاوه اینکه فقر به معنای گذشته در روستاها وجود ندارد. در بسیاری از مناطق روستایی و زراعی گران‌شدن قیمت زمین و ‌گران‌شدن قیمت محصولات کشاورزی و تولیدات دامداری به همراه گسترش خدمات زیربنایی مثل بهداشت و آموزش و آب و برق و گاز و… یک مقداری وضعیت مرفه‌تری را ایجاد کرده‌اند. به همین نسبت، دموکراتیک‌تر هم شده‌اند ولی باید نسبی قضاوت کرد. هنوز کنترل خانواده در روستاها از شهرها بیشتر است. در مورد زندگی عشایری اطلاعات زیادی در دست ندارم و باید این سوال را از مردم‌شناسانی پرسید که در این حوزه کار کرده‌اند. به هر حال به‌نظر می‌رسد حتی عشایر هم از این فرآیند‌ها بی‌نصیب نمانده باشند.

منبع> روزنامه شرق 

عکس: امیر جدیدی، شرق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 12:15  توسط امید علی احمدی  | 


نشریه علوم اجتماعي شماره 72 اسفند 1392 پي دي اف نشریه

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
رسانه، فرهنگ، سبك زندگي 2-3محمدرضا رسوليalternate text
نشست دين و سبك زندگي 4-9محمدرضا رسولي,مسعود كوثري,مهدي منتظرقائم,نعمت الله فاضليalternate text
فرهنگ و رفتار اجتماعي 10-12علي يعقوبيalternate text
تأملي در جامعه شناسي بدن 13-21توحيد عليزادهalternate text
رسانه و فرهنگ مصرف 22-30پگاه سعيدي,رحمان سعيديalternate text
كودكان و تبليغات تلويزيوني 31-37فاطمه نوري رادalternate text
اقوام ايراني و زمينه هاي همگرايي 38-41عسگر ابراهيميalternate text
يكسان سازي در تلويزيون امريكا و نظريه صنعت فرهنگي 42-54مهدي بازرگانيalternate text
خاستگاه و چيستي موسيقي زيرزميني از منظر جامعه شناسي 55-61احسان عزيزي,اميرمسعود اميرمظاهريalternate text
معماي سقوط و فراواني 62-64محمد فكريalternate text
تاريخ ايران مدرن 65-66مينا اينانلوalternate text
شكاف جهاني 67-68احمد ميرعابدينيalternate text
ارتباطات و توسعه 69-71ندا شفيعيalternate text
تاريخ و نظريه ي اجتماعي؛ تعامل يا تقابل 72-76محمدرضا ناظريalternate text
دين و نقش هاي ديني در گلستان سعدي 77-84اميد علي احمديalternate text
تحليل مردم شناختي كاربرد واژه هاي فرهنگي و ارتباطي 85-89رقيه رحمتيalternate text
نقد و بررسي كتاب فرهنگ و زندگي روزمره 90-91جبار رحماني,عليرضا مرادي,مهدي حسين زادهalternate text
نشست نقد و بررسي كتاب دوجلدي فرهنگ شهر ما برگزار شد 92-93 alternate text
نشست نقد كتاب نگرشي نو به سياست فرهنگي 94-95 alternate text
علوم اجتماعي از ديدگاه منتقدان 96-97مژگان حقانيalternate text
سي و يكمين دوره جايزه كتاب سال 98-99مسعود بهزادي رادalternate text


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 1:8  توسط امید علی احمدی  | 


ز منظر جامعه‌شناسي

بچه‌هاي کار، فرزندان سياست‌هاي نادرستند

دکتر اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات‌علمي دانشگاه آزاد اسلامي

يکي از کارکردهاي مهم خانواده، مراقبت از اعضاي خانواده است. اين مراقبت داراي 3‌بعد فيزيکي يا جسماني، رواني و اجتماعي است. به واسطه مراقبت خانوادگي است که فرد امکان رشد شخصي و اجتماعي را براي حيات فردي و اجتماعي پيدا مي‌کند. تهيه غذا، پوشاک و سرپناه و ايجاد فضايي آرام از حيث رواني و مهيا کردن امکان رشد اجتماعي کودک به وسيله رشد زبان، کنش متقابل اجتماعي و حمايت عاطفي، شرايط لازم را براي رشد کودک فراهم مي‌‌كند و نهايتا جامعه از وجود عضوي سالم که مي‌تواند نقش‌هاي اجتماعي گوناگوني را بپذيرد، برخوردار مي‌شود. در شرايطي که خانواده نه‌تنها امکان تمهيد شرايط گفته شده براي رشد کودک را ندارد بلکه به‌دليل فقر يا هر عامل تضعيف‌کننده ديگر، وابسته به کودک است تا با کار (اصطلاحا کار) خود باري را از دوش خانواده بردارد، خانواده ناتوان از توليد يکي از کارکردهاي اساسي خود است و مي‌تواند خانواده‌اي نابسامان يا ناتوان تلقي شود. اين خانواده پيش و بيش از هر چيز به حمايت و مراقبت اجتماعي سازمان‌هاي حمايتي نياز دارد، بنابراين وجود کودک کار نشان‌دهنده وجود يک نابساماني خانوادگي و ناکارآمدي سازمان‌هاي حمايتي خانواده در جامعه است.


کودک کار با کودک خياباني فرق دارد

آنچه معمولا در بحث کودکان کار ناديده گرفته مي‌شود، گستردگي مصاديق، معنا و تعريف کودکان کار است که به غلط اين تصور ساده‌انگارانه يا تقليلي را از کودکان کار پديد آورده که برخي با شنيدن عنوان «کودکان کار» به ياد کودکان خياباني مي‌افتند که شيشه اتومبيل‌ها را پاک مي‌کنند يا فال حافظ مي‌فروشند يا اسپند مي‌گردانند! اصطلاح بچه‌هاي کار شامل تمامي کودکاني مي‌شود که به هر دليل، از مسير عادي آموزش و زندگي کودکانه بازمانده‌اند و وقت خود را صرف کمک به خانواده مي‌كنند. در اين معني دختر بچه‌اي که از برادر يا خواهر کوچک خود مراقبت مي‌کند تا مادر به اشتغال خود برسد يا بچه‌اي که به قاليبافي گمارده مي‌شود يا در مغازه پدر خود پادويي مي‌کند يا هر بچه‌اي که به‌دليل فقر خانواده دچار محروميت‌هاي تحصيلي و فراغتي است تا به فقر خانواده نيفزايد، مي‌تواند کودک کار تلقي شود.


خانواده‌هاي بي‌پناه، کودکان خياباني

سوالي که در اين نوشته مي‌خواهيم به آن بپردازيم، اين است که وجود کودکان کار چه ربطي به خانواده و سياست‌هاي خانوادگي در جامعه دارد؟ و از زاويه مفهوم مراقبت از خانواده چگونه مي‌توان به مشکل کودکان کار پرداخت و براي آن راه‌حلي ارائه كرد؟

براي شناخت مشکل کودکان کار، نخست بايد ريشه اين مشکل را در خانواده بررسي کرد. خانواده کودکان کار در شرايط معمول به‌دليل مرگ، ترک يا ناتواني پدر، مادر يا هر دو آنان و همچنين اعضاي بالاتر از 18 سال خود يا در شرايط ديگر به‌دليل ناتواني بزرگسالان در تامين حداقل معيشت يا در شرايط نامتعارف به‌دليل زياده‌خواهي يا اسارت کودک در دستان اعضاي بزرگ‌تر که به غلط سرپرست يا سرپرستان او محسوب مي‌شوند، کودک را به انجام فعاليت‌هايي که به کسب درآمد منجر مي‌شود، وادار مي‌كنند. در هر صورت خانواده يا خانواري که کودک بدان تعلق دارد به نظارت و حمايت سازمان‌هاي مسئول نيازمند است.


حمايت‌هاي ناکافي

در مورد کودکان کار در ايران، احتمالا يا حمايت سازمان‌هايي مثل بهزيستي يا کميته امداد ناکافي است يا آن چنان غيرسيستماتيک و نامتناسب است که نمي‌تواند شرايط تحميل کار به کودک يا کودکان کار در خانواده را تغيير دهد. شرايط ايده‌آل در چنين مواردي آن است که خانواده با پيشگيري اوليه به شرايطي نرسد که ناچار از فروش کار کودکان خود باشد و مراقبت از خانواده‌هاي در معرض آسيب پيش از وقوع آسيب جدي به کارکردهاي خانواده، مورد مراقبت و حمايت واقع شود يا در صورت بروز آسيب مثل مرگ سرپرست يا مهاجرت يا از دست رفتن شغل يا فقر شديد به‌دليل وقوع بيماري مهلک و پرهزينه، با پيشگيري ثانويه از خانواده دچار آسيب حمايت جدي به عمل آورد و در شرايط خاص حتي با جداکردن موقتي يا دائم کودک از محيط آسيبي، از بروز آسيبي بزرگ‌تر جلوگيري كند.

در نبود سازمان‌هاي حمايتي جدي و اقدام‌هاي برنامه‌ريزي‌شده هماهنگ و سياست‌گذاري‌هاي خانوادگي جدي به‌دليل نگاه ماقبل مدرن و غيرعلمي به خانواده و مساله کودکان کار، جمع کردن کودکان خياباني از خيابان‌ها فقط به‌دليل زشت کردن چهره خيابان‌هاي پايتخت و شهرهاي بزرگ کشور و آزرده نشدن خاطر شهروندان(!) جاي اقدام‌هاي اصولي در اين زمينه را مي‌گيرد و شهرداري و نيروي انتظامي به جاي سازمان‌هاي حمايتي و سياست‌هاي مراقبت از خانواده، دست به کار مي‌شوند و مانند بسياري ديگر از مسائل اجتماعي صورت مساله موقت از چهره شهر و جامعه پاک مي‌شود؛ غافل از آنکه سيل کودکان کار بالقوه که به‌دليل تحولات غيرقابل اجتناب اجتماعي و خانوادگي و ناکارآمدي سياست‌هاي فقرزدايي به وجود خواهند آمد، در راه‌ هستند.


جزيره‌هايي که غرق مي‌شوند

تصور غالب در خصوص خانواده در ايران اين است که خانواده گروهي طبيعي است که مي‌تواند به‌دليل توانايي‌هاي ذاتي خود، از خود محافظت و مشکلاتش را حل كند. اين تصور، غلط و آسيب‌زاست. خانواده امروز بخشي از نظام خويشاوندي پيوسته يا بخشي از يک طايفه روستايي يا عشيره‌اي يا بخشي از يک خاندان شهري در شهرهاي سنتي و تاريخي نيست، خانواده امروز، گروهي است شبه‌هسته‌اي که با وجود آنکه هنوز مهم‌ترين حمايت‌هاي خود را از نزديکان مي‌گيرد، به‌دليل فرايند شهرنشيني و سستي هر چه بيشتر پيوندهاي خويشاوندي، حداقل از حيث کمک‌هاي اقتصادي، به شدت نيازمند مراقبت است.

خانواده امروز به‌وسيله خويشاوندان و اجتماع محلي نظارت نمي‌شود که مثلا در صورت بروز خشونت خانوادگي يا هر نوع آسيب ديگر، با ياري‌هاي غيررسمي يا گزارش به سازمان‌هاي مسئول، تحت‌وارسي و حمايت قرار گيرد. خانواده‌هاي شهري امروز جزيره‌هاي بسيار کوچکي هستند که بدون ارتباط با هم فقط در مجاورت هم زندگي مي‌کنند و هر گونه دخالت همسايگان را فضولي و گناهي غيرقابل بخشش مي‌دانند. در چنين شرايطي آيا مي‌توان خانواده را با اين تصور که خانواده‌ها داراي کشش و وابستگي خوني و احساسي هستند، به حال خود رها کرد؟ بحث بر سر دخالت دولت در زندگي خصوصي مردم نيست، که اين خود آسيبي ديگر است، بحث بر سر آن است که همه خانواده‌ها بايد به‌وسيله سازماني که مسائل بهداشتي، رواني، اجتماعي و حتي اقتصادي تک‌تک خانواده‌ها يا خانواده‌هاي بيشتر در معرض آسيب را بررسي مي‌كند و يک نظام مشاوره دائمي و همه‌جانبه را به‌وجود آورده و نيازهاي گوناگون خانواده‌ها را در مقاطع مختلف زندگي خانوادگي‌شان بررسي و درصورت نياز به حمايت، به مراجع مسئول معرفي مي‌كند، تحت‌نظارت و حمايت قرار گيرند. اين تصوير ايده‌آل جز از طريق تغيير نگرش سياست‌گذاران اجتماعي، كنندگان مجلس، دست‌اندرکاران سازمان‌هاي حمايتي و مردم و بدون هماهنگي کليه سازمان‌هاي مسئول، رنگ تحقق نخواهد گرفت.


تغيير معناي کودک کار

اکنون مي‌توان علت افزايش کودکان کار يا ناکارآمدي شيوه‌هاي کنترل و کاهش تعداد اين کودکان را توضيح داد. کار کودکان در گذشته‌هاي تاريخي، در اجتماع‌هاي روستايي و عشايري و در شهرهاي تاريخي معمول بوده است. کودک از زماني که مي‌توانست در توليد نقشي کوچک برعهده گيرد، به کار گرفته مي‌شد. در آن جوامع، آموزش از طريق کار قابل‌تحمل براي کودک، انجام مي‌شد. در جامعه جديد، آموزش فن و حرفه، هنگام کار انجام نمي‌شود. جامعه جديد نه‌تنها به کار کودکان نياز ندارد بلکه از کار کودکان لطمه مي‌بيند چراکه سرمايه‌هاي انساني خود را با گماردن کودکان به کار از دست مي‌دهد. جامعه ما در حد فاصل کار کودکانه جامعه سنتي و کودکان کار از يک سو و بين مراقبت و پرورش کودکان و حمايت از خانواده از سوي ديگر، نتوانسته است ابزارهاي مدرن و شيوه‌هاي عقلاني را براي پيشگيري از پيدايش کودکان کار پديد آورد.

در نگاهي کلان و بلند مدت، بدون اتخاذ و اعمال سياست‌هاي حمايتي واقعي براي خانواده و نه راه‌حل‌هاي موقتي و بخشي، جامعه قادر نخواهد بود از رنج کودکان کار بکاهد و آثار زيانبار وجود و گسترش آنها را مهار كند و در نگاهي خرد و ميان‌مدت جامعه ما به ايجاد سازمان‌هاي حمايتي واقعي براي شناسايي و حمايت از کودکان و خانواده‌هاي کودکان کار نياز دارد که با يا بدون خانواده، با توجه به درجه سامانمندي خانواده، از اين کودکان تا مرز ايجاد توانايي‌هاي لازم براي داشتن زندگي مستقل و به دور از بهره‌کشي‌هاي خواسته يا ناخواسته، حمايت كند.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:45  توسط امید علی احمدی  | 


یک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:29  توسط امید علی احمدی  | 


ک جامعه‌شناس:

حذف دوران نامزدی آسیب زاست

» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان

یک جامعه‌شناس با اشاره به تبعات حذف دوران نامزدی و عقد دختر و پسر پس از خواستگاری، گفت: علت این کار، ترس خانواده‌ها از رعایت نشدن حد و حدود ارتباط دختر و پسر است. بنابراین آنان را بلافاصله پس از خواستگاری به عقد یکدیگر درمی‌آورند.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعتقاد به اینکه چنین اقدامی می‌تواند آسیب‌هایی در پی داشته باشد، افزود: اگر دختر و پسر به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، ممکن است دچار مشکلات اجتماعی و حقوقی شوند.

وی ادامه داد: ازدواج‌ها در ایران یا سنتی یا شبه مدرن هستند. در ازدواج سنتی آشنایی دختر و پسر از همدیگر کم است، اما در ازدواج شبه مدرن، آشنایی آنان ممکن است حتی بیش از حد متعارف باشد.

وی تاکید کرد: با توجه به تغییر شرایط اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی افراد تنوع یافته است، بنابراین هر دختری برای ازدواج با هر پسری مناسب نیست و برعکس. در گذشته دختران و پسران در دوران نامزدی به شکل کنترل شده با یکدیگر در ارتباط بودند و می‌توانستند با یکدیگر تا حدی آشنا شوند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: بشر موجود پیچیده و مبهمی است و در چند ساعت رفت و آمد همه ابعاد شخصیتی خود را بروز نمی‌دهد. بنابراین حداقل یک دوره شش ماهه برای آشنایی و رفت و آمد دختر و پسر با یکدیگر در قالب دوران نامزدی ضرورت دارد.

وی تاکید کرد: در دوران نامزدی جوانانی که در موقعیت ازدواج هستند، می‌توانند با یکدیگر صادقانه صحبت کنند و به این نتیجه برسند که آیا از نظر عاطفی و اجتماعی همخوانی دارند و از نظر فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر سازگار هستند یا نه؟

این جامعه‌شناس افزود: دختر و پسر اگر با وجود آگاهی از نبود سازگاری بین خود، زندگی مشترکشان را آغاز کنند، دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند بنابراین لازم است در خانواده‌های سنتی دختر و پسر پیش از دوران عقد، فرصت آشنایی با یکدیگر را داشته باشند و این کار بیش از گذشته نیاز است چرا که در گذشته اگر دختر و پسر یکدیگر را نمی‌شناختند، ممکن بود بتوانند با هم زندگی کنند اما در حال حاضر بدون شناخت و ایجاد تعهد اخلاقی بین آنان، به هیچ وجه امکان زندگی زوجین ممکن نیست.

وی درباره تاثیر عقد دختر و پسر پس از خواستگاری بر افزایش آمار طلاق، اظهار کرد: این کار به صورت مستقیم باعث افزایش آمار طلاق نمی‌شود، اما می‌تواند بر توفیق زندگی زناشویی تاثیر زیادی داشته باشد؛ اگر دختر و پسر با یکدیگر سازگاری نداشته باشند، برای جدایی، از نظر حقوقی دچار مشکلاتی می‌شوند و همین امر می‌تواند هزینه‌های برای زندگی مشترک داشته باشد و آمار طلاق را افزایش دهد، اما اگر جوانان با یکدیگر عقد نکرده باشند، در دوران نامزدی امکان شناخت از یکدیگر را دارند.

این جامعه‌شناس با اشاره به آمار طلاق در کشور، گفت: بیش از نیمی از طلاق‌ها در دو سال اول پس از ازدواج رخ می‌دهد، این در حالیست که اگر جوانان شش ماه تا یک سال فرصت شناخت یکدیگر را بدون آنکه ازدواج کنند، داشته باشند، این آمار کاهش می‌یابد و اگر با یکدیگر سازگاری لازم را نداشته باشند، می‌توانند به راحتی از یکدیگر جدا شوند.

علی احمدی در پایان اظهار کرد: جدایی دختر و پسر در دوران عقد علاوه بر افزایش آمار طلاق، موجب لطمه خوردن اسم و حیثیت دختر می‌شود و آثار اجتماعی و اقتصادی برای پسر در پی دارد؛ علاوه بر آن باعث ایجاد ترس در جوانانی می‌شود که در موقعیت ازدواج قرار دارند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:28  توسط امید علی احمدی  | 

یک جامعه شناس در گفت وگو با ایلنا:
جامعه در برابر خانواده های معلولین مسوول است
داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان.

ایلنا: درپی انتشار این خبر که یکی از دو زن کشته شده در حادثه آتش سوزی خیابان جمهوری یک فرزند معلول داشته است، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران گفت: «همین که این مادر با وجود یک فرزند معلول، به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست.

یه گزارش ایلنا؛ داستان مادر نسیم را این روز‌ها همه می‌دانند جز خودش. مادر نسیم کارگر تولیدی پوشاک، در یک روز تعطیل هم مانند دیگر روز‌ها به سر کار رفته بود؛ آخر او کارگر روز مزد بود، روزی ۳۵ هزار تومان. اما آن روز یک تفاوتی با روزهای دیگر داشت. ناگهان تولیدی آتش گرفت و مادر نسیم که برای نجات جانش از میله پنجره آویزان شده بود، سقوط کرد.

نسیم ۲۲ ساله که عقب ماندهٔ ذهنی است و در آسایشگاه معلولین زندگی می‌کند اما هنوز نمی‌داند چه بر سر مادرش آمده، در عوض ما هم نمی‌دانیم از این به بعد چه بر سر او می‌آید. مادر نسیم بعد از جدایی از همسرش، ۸ سال بود که در تولیدی کار می‌کرد و لابد روزهایی که نسیم چشم به راهش بود با دست پر پیشش می‌رفت و حتما با حقوق کارگری که داشت حداقل می‌توانست تا حدودی مخارج نگهداری تنها دخترمعلولش را بدهد. اما اکنون چه؟ براستی یک خانواده چه گونه از پس مشکلات وهزینه‌های زندگی فرزند خود بر می‌آیند؟ واگر روزی خانواده نباشد چه بر سرفرد معلول می‌آید؟

ترانه میلادی، دبیر کل کانون معلولان شهر تهران در پاسخ به این سوالات گفت:" همین که این مادرکه یک فرزند معلول دارد به جای آنکه از فرزندش پرستاری کند مجبور بوده است حتی در روز تعطیل هم به سرکار برود خودش شاهدی بر این ماجراست که هزینه‌هایی که بهزیستی به معلولین می‌پردازد کافی نیست و حتی کفاف یک هفته معلولین را هم نمی‌دهد و با این پول به سختی می‌توان حتی زندگی متوسط رو به پایینی داشت، بحث خدمات آموزشی، درمانی و رفاهی معلولین هم که دیگر در بین این مشکلات گم شده است.فرزند این خانم مانند همه معلولان کشور به قدر کافی قهر جامعه، پایمال شدن حقوق شهروندی و نبود مادرش را دیده است. اکنون دیگر او فرزند جامعه است و جامعه باید نسبت به او مسئول باشد.

وی افزود: حوادث محل کار همواره موجب اتفاقات ناگواری می‌شود گاهی مانند این واقعه سبب مرگ اعضای خانوادهٔ یک فرد معلول می‌شود و گاهی هم باعث معلولیت برای خود افراد می‌شود و معمولا کسی نیز از آن خبر دار نمی‌شود و برای آن‌ها کاری انجام نمی‌دهد هرچند که در این حادثه هم هیچ مسوولی تاکنون حتی یک عذر خواهی خشک و خالی هم نکرده است.

میلادی اضافه کرد: امیدوارم اصلاحیه قانون جامع حمایت از معلولین هر چه سریع‌تر به مجلس برود و آنجا هم در اولویت قرار بگیرد تا بهبودی در وضعیت زندگی معلولین کشور فراهم آید. معلولین هم مانند همه شهروندان مالیات می‌دهند اما مانند همه شهروندان از خدمات بهره‌مند نمی‌شوند.مشکلات معلولین فقط به بهزیستی مربوط نیست بلکه مسائل معلولین در زمینه ازدواج، اشتغال و... به همه ارگان‌ها مربوط است و همه باید در این زمینه احساس مسئولیت کنند. "

از طرفی "زهرا نوپرست"، مدیر کل دفتر توانبخشی روزانه بهزیستی اظهار کرد:" هنگامی که بر طبق دستور قوه قضائیه سرپرستی فردی چه معلول وچه غیر معلول به بهزیستی واگذار شود بهزیستی قیم قانونی آن فرد خواهد بود. چه افرادی که این شرایط را دارند و چه دیگر معلولان می‌توانند از خدمات که بهزیستی ارائه می‌دهد استفاده کنند.

به گفته وی، برای نمونه اکنون در بخش روزانه ۹۰۳ مرکز آموزشی - توانبخشی روزانه در کشور داریم که تقریباً ۳۱ هزار نفر از افراد معلول از آن استفاده می‌کنند و براساس نظر مددکاران ما، هر کدام از این افراد به میزانی از یارانه‌ای که سازمان بهزیستی در اختیار این مراکز می‌دهد، استفاده می‌کنند و تعدادی هم رایگان از خدمات بهره می‌برند. برخی مراکز ما هم مراقبتی هستند که شاید ظرفیتی دو برابر مراکز روزانه را پوشش بدهند. البته با وجود انکه اعتبارات ما نسبت به سالهای گذشته ۳ برابر شده است اما شاید مراکز ما در شهرستان‌ها کافی نباشد.

نوپرست خاطر نشان کرد: مراکز غیر دولتی نیز وجود دارد که زیر نظر وزارت بهداشت کار می‌کنند و به معلولین خدمت رسانی می‌کنند. در قانون جامع حمایت از معلولین که توسط کار‌شناسان و سازمانهای مردم نهاد نوشته شده است بندی در نظر گرفته شده که بر طبق آن این خدمات برای معلولین، تحت پوشش بیمه قرار بگیرد. "

بایک حساب سر انگشتی اگر تعداد معلولین کل کشور بر اساس سر شماری سال ۹۰ یک میلیون و پنجاه هزار نفر بدانیم، مراکز توانبخشی بهزیستی حدودا به ۹ درصد از معلولان کشور خدمات می‌دهد.


امید علی احمدی، جامعه‌شناس و عضو هیات مدیره دانشگاه آزاد اسلامی در مورد خانواده‌های افراد معلول معتقد است: "به شکل تاریخی دو نوع نگاه در مورد معلولیت وجود دارد. یک نگاه این گونه است که فرزند معلول تقاص گناه والدین خویش است. بنابراین مسولیت او به طور کامل بر عهده خانواده است و خانواده باید تا آخر عمر، خودشان به تنهایی برای نگهداری از این فرزندان تلاش کنند و این مساله ربطی به دیگر مردم، دولت ویا سازمانهای حمایتی ندارد.


اما نگاه دوم نگاهی است که می‌گوید پدر، مادر و نزدیکان معلول هیچ گناهی ندارند و هزینه‌های وارد شده را خانواده نباید به تنهایی متحمل شود. خانواده باید به گونه‌ای حمایت شود تا تاثیری بر روی کارکرد آن خانواده و اعضای آن نداشته باشد تا همهٔ منابع و امکانات یک خانواده صرف این مساله نشود.


جامعه در چنین مواردی باید به کمک خانواده بیاید. یا شرایطی فراهم کند که فرد معلول در خارج از خانواده نگه داری شود ویا در شکل درست‌تر، فرد معلول در خانواده باشد و خانواده از او مراقبت کنند اما جامعه توسط دولت یا سازمانهای حمایتی و خیریه‌ای هزینه‌های او را بپردازد وبه فرد مراقب او که می‌تواند مادر، پدر و یا خواهر و برادرش باشد نیزحقوق پرداخت کند."

نسیم هم کم کم خواهد فهمید که بر سر او و مادرش چه آمده است. براستی اما این اتفاقات باید بر سر چند نسیم بیاید تا بالاخره فکری برای حقوق پایمال شدهٔ آن‌ها بشود؟

پایان پیام
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:24  توسط امید علی احمدی  | 

آیا آموزش، زوجین را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی آماده می‌کند؟
» سرویس: اجتماعي - جوانان و زنان
erfan khoshkhoo (8 of 39).jpg

یک جامعه‌شناس با اشاره به برگزاری کلاس های آموزشی برای زوجین حین ازدواج گفت: یک کلاس نمی‌تواند برای همه زوجین موثر باشد و ممکن است با کلیاتی آشنا شوند، اما افراد تا در موقعیت زندگی مشترک قرار نگیرند و خودشان نخواهند که از طریق انتقال تجربیات دیگران مشکلاتشان را برطرف کنند، کلاس‌ها تاثیر زیادی ندارد.

دکتر امید علی احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس «زنان» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه مشکلات افراد در زندگی مشترک ممکن است متفاوت از یکدیگر باشد، اظهار کرد: خانواده‌ها به ویژه مادران در مقاطع مختلف زندگی خانوادگی با مسائلی مواجه می‌شوند که برای حل آن ها به همفکری و آموزش نیاز دارند؛ بنابراین باید امکاناتی برای مشاوره در محله‌ها فراهم باشد تا افرادی که مشکلات مشابهی دارند، دورهم جمع شوند و ضمن طرح مسایل خود تجربه‌هایشان را برای رفع آن معضل بیان کنند.

وی تاکید کرد: مشاوره باید شرایط انتقال تجربه و کمک گروهی را فراهم کند و خانواده‌ها می توانند در مقاطع مختلف به خودشان و دیگران در جهت حل مشکلات متنوع زندگی مشترک کمک کنند و می‌توان برگزاری این کلاس‌ها را در محله‌ها و روزنامه های محلی اطلاع رسانی کرد.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که آیا از طریق آموزش‌های رسمی می‌توان افراد را برای رویارویی با فراز و نشیب‌های زندگی مشترک آماده کرد، گفت: تلاش می‌شود از طریق برگزاری چند ساعت کلاس، افراد را برای زندگی مشترک آماده کنند. این در حالی است که شرکت‌کنندگان در کلاس‌ها آمادگی ازدواج را دارند و با توجه به آنکه زوجین هنوز با مسائل مختلف زندگی مشترک مواجه نشده‌اند، این کلاسها تاثیر زیادی ندارد.

وی پیشنهاد داد: انجمن‌های محلی در سراهای محله شهرها مانند شهر تهران تشکیل شود وکلا‌س‌هایی برای موقعیت های مختلف زندگی خانوادگی مانند زوجین دچار مشکل با همسر یا فرزندانشان برگزار شود.

علی احمدی در پاسخ به این پرسش که چه قدر لازم است به افراد از سنین مدرسه درباره زندگی مشترک آموزش دهیم، اظهار کرد: در آن زمان دختر و پسر چون در موقعیت زندگی مشترک قرار نگرفته‌اند، ممکن است آموزش‌های خانوادگی تاثیر چندانی روی آنها نداشته باشد. ولی آموزش‌های جنسی در زمینه چگونگی شناخت و مدیریت نیازهای جنسی می‌تواند موثر باشد.

وی اضافه کرد: بهتر است در این کلاس‌ها شرایط به گونه‌ای فراهم شود تا افراد آسیب‌های اجتماعی و جسمانی را بشناسند و به این ترتیب به شناخت پایه‌ای که می‌تواند باعث مدیریت بدن آنها شود، دست یابند. همچنین لازم است این آموزش‌ها از دوران نوجوانی در مدارس داده شود.

علی احمدی تاکید کرد: لازم است این آموزش‌ها پس از آن در تمام دوران تحصیل در قالب درس‌ها یا کارگاه‌های مشخصی برگزار شود و اطلاعات لازم را در اختیار دانش آموزان قرار دهد تا آنان برای مقابله با تنش‌ها و مشکلات جنسی و جسمی احتمالی آماده شوند.

این جامعه‌شناس افزود: نوجوانان را در عمل رها کرده‌ایم و آنان این گونه اطلاعات را از اینترنت و گروه همسالان به دست می‌آورند. اما اطلاعات ارائه شده از این طریق بیشتر مواقع غلط یا دیرهنگام است یا موثر نیست.

علی احمدی در ادامه گفت: انسان‌ها در جامعه سنتی زمانی که به شرایط سنی مناسب برای ازدواج می‌رسند و قصد ازدواج دارند، مجموعه‌ای از تجربه‌های گوناگون از طریق خانواده به آنها منتقل می شود، چرا که در این جوامع بیشتر خانواده‌ها، شبه گسترده و تعداد خواهران و برادران در آن زیاد است و خانواده پدری ومادری ارتباط نزدیکی با هم دارند، بنابراین فرد تجربه‌های گوناگونی از ازدواج نزدیکان خود دارد.

مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود

وی با بیان اینکه مسؤلیت افراد در جامعه سنتی و روستایی، معمولا زودتر از جوامع شهری آغاز می‌شود، اظهارکرد: افراد از 12-10 سالگی به بعد به‌تدریج مسئولیت می‌پذیرند و محیط‌های مختلفی را تجربه می‌کنند به ویژه پسران وظایفی را در حوزه اقتصاد خانواده برعهده می‌گیرند.

علی احمدی اضافه کرد: دختران نیز در کنار مادرانشان به تجربه‌های متعددی دست پیدا می‌کنند و آماده زندگی مشترک می‌شوند، این در حالیست که شرایط جدید در طبقه متوسط به بالای جامعه ایرانی تغییر کرده است و جوانان بیشتر وقت خود را صرف تحصیل می‌کنند و محیط‌های متنوعی را تجربه نمی‌کنند. بنابراین مهارت‌های زندگی را کسب نمی‌کنند و روابط آن‌ها به روابط دوستانه‌ای که در محیط‌های آموزشی دارند، محدود است.

این جامعه‌شناس افزود: جوانان امروزی معمولا در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی مختلف فعالیت چندانی ندارند. در نتیجه به تجربه‌های متنوعی دست پیدا نمی‌کنند. آنان حتی پس از 20 سالگی هم ممکن است از نظر روانی و اجتماعی آمادگی ازدواج پیدا نکرده و آمادگی مقابله با شرایط دشواری که در زندگی به وجود می‌آید را نداشته باشند. در این شرایط نمی‌توانند خود را با وضعیت پس از ازدواج وفق دهند و مسائل را مدیریت کنند.

علی احمدی درپایان با اشاره به زوجینی که فرزندان آنها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده‌اند، گفت: لازم است این افراد نیز زندگی مشترک خود را باز تعریف کنند و فلسفه جدیدی برای آن به وجود آورند و روابط خود را با دیگران بازتعریف کنند و باید به تدریج آمادگی لازم را برای مواجهه با مشکلات دوران میانسالی و کهنسالی پیدا کنند. بنابراین در هر مقطعی از زندگی خود نیاز به آموزش دارند ولی این آموزش‌ها از طریق آموزشگاه‌ها موثر نیست.

انتهای پیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:20  توسط امید علی احمدی  | 

مطلب را در آدرس زیر بخوانید:

www.salamatiran.ir/pdf/salamat/452_5.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 12:37  توسط امید علی احمدی  | 


مدیریت شهری و خانواده

تعداد بازدید : ۴
ناشر : انتشارات تیسا
تاریخ چاپ : پاییز ۱۳۹۲

خانواده در ایران یکی از پُرچالش‌ترین عرصه‌های حیات در طی دو دهه اخیر بوده است؛ به‌طوری‌که برخی معتقدند عمیق‌ترین تحولات در ایران پس از انقلاب در خانواده روی داده است. در این کتاب، به دلایل حقوقی، محیطی و نظری مداخله دولت در امور خانواده اشاره شده است. کتاب، رویکردی نوین را در این زمینه پیشنهاد می‌کند که باید مورد نقد و نظر صاحب‌نظران قرار گیرد. در صورت ایجاد گفت‌وگو و چند و چون دربارة دو مفهوم خا ...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:10  توسط امید علی احمدی  | 

کد خبر: ۱۵۵۷۰۳
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۸
طفلي به نام شادي ديريست گم شده است
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه
«اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم/ وين يكدم عمر را غنيمت شمريم/ فردا كه ازين سير فنا درگذريم/ با هفت هزار سالگان سربه‌سريم.»
نمي‌توان سخن از شادي و شادبودن به ميان آورد اما از خيام يادي نكرد؛ حکيم، شاعر، رياضيدان و اخترشناس ايراني در سده ششم هجري كه در رباعي‌هايش به نوعي به فاني بودن دنيا اشاره مي‌كرد و به شادزيستن نصيحت: «تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه/ وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه/ پركن قدح باده كه معلومم نيست/ كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه» اما آيا شادبودن و غم‌نخوردن امري راحت و ممكن در اين روزگار سخت است؟ روزگاري كه فردايش خيلي وقت‌ها كورسوي روشنايي ندارد و تحمل سختي‌هايش طاقت مي‌خواهد، چه برسد به شادماني كردن در گذر روزهايش. اين بار از قول سعدي بخوانيم كه مي‌گويد: «غم زمانه خورم يا فراق يار كشم/ به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم»

شادي و غم انتخابي است يا در وجود ما سهم بزرگي از آن نهادينه شده است؟ آيا ما ملت غمگيني هستيم و افسرده يا نه؛ «چون نيك بنگري» مي‌بيني ملت شادي هستيم که مثلا با اعلام نتايج انتخابات دوره يازدهم رياست‌جمهوري و پس از آن با راه پيدا كردن تيم ملي فوتبال کشورمان به جام جهاني، به چنان شادي‌اي برخاستيم كه حجم باورش سخت بود!

«ما شاد هستيم يا غمگين و ريشه‌هاي اين غم و شادي كجاست؟» مساله اين هفته «موضوع ويژه» است كه از مناظر مختلف به آن نگاه كرده‌ايم.

در تهيه اين مطالب ندا احمدلو، حميد دهقان، اقدس عارف و پيمان صفردوست همكاري داشته‌اند.


ريشه‌هاي جامعه‌شناختي غم

ما چرا غمگينيم؟

اميد علي‌احمدي

جامعه‌شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي


براي معنا کردن شادي، شايد بهترين راه آن باشد که آن را با ضدش بشناسيم. غم چيست؟ انسان غمگين و جامعه غم‌زده کيستند و کدام نشانه‌ها را دارند؟ وقتي انسان غم‌زده يا غمگين را مجسم مي‌کنيم، همواره اين غم با وضعيت‌هاي خاص همراه است. به نمونه‌اي از اين وضعيت‌ها اشاره مي‌کنم:


غم و برخورد با مانع

وقتي فرد با مانع غير‌قابل عبوري مواجه مي‌شود، غمگين مي‌شود. وقتي فرد با ناکامي‌هاي متواتر يا نابرابري‌هاي مختلف مواجه مي‌شود و امکان گريز از اين موقعيت‌ها برايش وجود ندارد، غمگين مي‌شود. برخورد با مرگ عزيزان يا ديدن فجايع انساني، برخورد با ظلم و ناروايي‌هاي اجتماعي، فرد را غمگين مي‌کند، بنابراين غم، همواره با نوعي استيصال و بيچارگي همراه است. گاه کوچک و گاه بزرگ، گاه موقتي و گاه طولاني‌مدت، گاه فردي و گاه جمعي. بنابراين با توجه به منشاء غم که گفته شد با نوعي استيصال همراه است، مي‌توان علت غم‌هاي جمعي يا اجتماعي را‌ شناخت. وقتي جامعه احساس مي‌کند در شرايطي قرار دارد که در کوتاه‌مدت امکان اصلاح آن وجود ندارد، غمگين مي‌شود. ديدن ناروايي‌ها به‌صورت مشترک، غم‌ها و احساس مشترک غمگينانه ايجاد مي‌کند.


غم و دوري از هدف

در وضعيتي ديگر که همواره با نوعي غم همراه است، فرد به اهداف زندگي خود دست نمي‌يابد يا دائم از آنها دور مي‌شود. نمونه‌هاي آن در زندگي فردي، زندگي شغلي، زندگي تحصيلي يا حتي زندگي خانوادگي و زناشويي فراوان است. وقتي کار و تفريح نتايج مورد انتظار را به بار نمي‌آورد، غم مي‌آيد. زندگي شغلي و اقتصادي ما و آنچه عمدتا در زمان کار براي ما اتفاق مي‌افتد، به قدري که از يک جامعه مدرن انتظار مي‌رود، جدي نيست. به عبارت ديگر، نه شغل و نه تفريح براي گروه بزرگي از مردم ما جديت کافي ندارد.

کافي است به بهره‌وري شغلي در ايران نگاه کنيم تا ببينيم تا چه اندازه شغل براي گروه قابل‌توجهي از ما جدي است. همچنين است وقتي به تفريح و اوقات فراغت نگاه مي‌کنيم؛ نسبت کوچکي از مردم ما از وقت فراغت خود بهره کافي مي‌برند و از آن راضي هستند. در اين شرايط، وقتي نه کار نتايج مطلوب به بار مي‌آورد و نه در ساعت‌هاي فراغت آمادگي کافي براي تحمل شرايط کار فراهم مي‌شود، طبعا زندگي به اهداف خود نمي‌رسد و نتيجه طبيعي اين وضعيت، غمگين بودن يا فقدان نشاط اجتماعي است.

 براي تشريح بيشتر اين نکته، کافي است به زندگي روستاييان و پيشه‌وراني که کار آنها را خسته مي‌کند و از ساعت‌هاي فراغت لذت مي‌برند، نگاهي بيندازيم. با اين توضيح، دوره رونق و رکود اقتصادي از حيث وضعيت نشاط اجتماعي يا گسترده شدن سايه يأس و نااميدي و غم، باهم تفاوت جدي دارند. در دوره‌هاي بحران، امکان برنامه‌ريزي براي آينده کاهش مي‌يابد و زندگي کوتاه‌مدت جاي نگاه به آينده را مي‌گيرد و متاسفانه از زندگي کوتاه‌مدت و توجه موقتي، به جز تلاش حداکثري و نتايج حداقلي و خوشي‌هاي موقتي و ناپايدار چيزي حاصل نمي‌شود.


غم و ناکارآمدي روش‌ها

نبود راه‌هاي نهادين و سازمان‌يافته براي دستيابي به اهداف يا ناکارآمدبودن روش‌هاي پيشين مي‌تواند با نوعي ناکامي و غم همراه باشد. مثلا وقتي شيوه‌هاي گذشته براي حل مشکلات ازدواج کارآمد نيستند، براي چند ميليون جوان در سن ازدواج، ناکامي و سرخوردگي ايجاد مي‌‌شود. کافي است در اين شرايط به زندگي جواناني توجه کنيم که باوجود تمايل به ازدواج، نمي‌توانند ازدواج کنند يا اقدام‌هايشان در اين زمينه با شکست مواجه مي‌شود. در همين حال مي‌توان به فارغ‌التحصيلان سختکوش دانشگاه‌ها پرداخت که پس از آمادگي براي احراز نقش، جامعه براي اشتغال و استفاده بهينه از آنها نينديشيده است.

 آيا زندگي نااميدانه و بدون‌خرسندي اين جوانان مي‌تواند با شادي و نشاط همراه باشد؟ در حوزه اقتصاد، آيا نسبت قابل‌قبولي بين تلاش افراد و صاحبان مشاغل با نتايج و دستاوردهايشان وجود دارد؟ در هر روز چند بار با نمونه‌هايي از افراد برخورد مي‌کنيم که با کمترين تلاش و بي‌ثمرترين فعاليت‌ها براي جامعه، به بيشترين منافع دست يافته‌اند و در مقابل، افراد سختکوش و زحمت‌کشي که پس از سال‌ها و گاه 30 سال کار شرافتمندانه امروز در مقابل تقاضاهاي حتي معقول فرزندانشان مستاصل و کوتاه‌دست هستند؟


شادي و سرمايه‌گذاري براي شادي

اگر شادي و شادکامي حالتي مطلوب براي فرد و جامعه است، بايد پرسيد فرد و جامعه تا چه اندازه براي ايجاد آن سرمايه‌گذاري کرده‌اند؟ تا چه اندازه براي داشتن شادي در زندگي فردي و اجتماعي شرايط را مهيا کرده‌ايم؟

براي نمونه لازم است به شرايط فراغتي عموم مردم در ايران نظري بيندازيم. فراغت مي‌تواند براي فرد شرايطي لذت‌بخش و انگيزه‌بخش فراهم کند يا احساس بي‌ثمربودن، خستگي يا کسالت به او بدهد. يکي از تجربه‌هاي مشترک همه ما ايرانيان، برخورد با همکاران و همکلاسان و اعضاي خانواده پس از چند روز تعطيلي و داشتن فراغت است. چهره اين افراد پس از گاه يک ماه تعطيلي و نداشتن اشتغال، از روزي که به تعطيلات مي‌رفتند، کسل‌تر، خسته‌تر و ملال‌آور‌تر است.

عموم ما آموزش کافي براي بهره‌گيري از وقت فراغت را نگرفته‌ايم يا آموزش‌هايمان موثر نبوده است. شايد ناراحت‌کننده‌ترين تجربه مشترک همه ما از مدرسه، بطالت يا استفاده نادرست از ساعت درس هنر و ادبيات و کاردستي و خط و ورزش باشد پس امروز چگونه بايد از جوان و ميانسالي که آموزش مناسبي براي پرورش استعدادهايش در هنر و ورزش نديده است، انتظار داشت فراغتي شادمانه و اثربخش داشته باشد؟ جا دارد از خودمان بپرسيم چه نسبتي از ما براي فراغت خود علاقه‌مندي مشخص دارد و مي‌تواند براي آن با وجود کم بودن امکانات و فرصت، جاي مناسب فراهم کند؟ ما خود را به دست رسانه‌ها داده‌ايم تا زمان فراغت يا شادي و غم ما را مديريت کنند.

در اين ميان رسانه‌ها مي‌توانند بيشترين نقش را در ايجاد نياز، تعريف نياز، راهنمايي و آموزش و ايجاد فرصت براي فراغت داشته باشند، اما به همان نسبتي که در جامعه‌مان با غم و بي‌نشاطي و کسالت مواجهيم، به همان اندازه بايد آموزش و پرورش، خانواده و رسانه‌ها را در اين زمينه مقصر دانست.

کوتاه سخن آنکه شادي چه در بعد فردي و چه در بعد جمعي، محصولي اجتماعي است که بايد براي آن از کودکي يا از چند دهه پيش در سطح يک جامعه برنامه‌ريزي کرد و خود به خود محقق نمي‌شود؛ به آموزش و ايجاد امکانات نهادين نيازمند است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 22:5  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر