جامعه شناسي ایران

نوشته هایی در حوزه جامعه شناسي ايران با تاکید بر مطالعات خانواده و ادبیات

 

بچه‌های پیش از دهه‌های80 و 90 احتمالا تصور چندانی از تک‌فرزندی ندارند؛ به‌خصوص بچه‌های دهه60 که مقارن با سیاست‌های افزایش جمعیت بودند. اما در حال حاضر، یک بررسی اجمالی در یک کلاس درس می‌تواند جمعیتی قابل‌توجه از کودکان تک‌فرزند به دست دهد. به نظر می‌رسد حالا دیگر بچه‌ها به تک‌فرزندها با تعجب نگاه نمی‌کنند و این پدیده بخشی از سبک زندگی افراد شده است. با «امید علی‌احمدی»، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد در مورد پیامدهای تک‌فرزندی در جامعه گفت‌وگو کرده‌ایم:

گفت‌وگو با امید علی‌احمدی، جامعه‌شناس
کاهش سرمایه اجتماعی در نتیجه گسترش تک‌فرزندی
نگار حسینی .عكس: رئوفه رستمی، شرق
 
‌ بررسی‌ها نشان می‌دهد حدود 30درصد از کودکان زیر 10سال در جامعه ایران «تک‌فرزند» هستند. این پدیده‌ای نسبتا تازه است. به اعتقاد شما پیامدهای گسترش تک‌فرزندی در جامعه ایران چه خواهد بود؟
آثاری را که تک‌فرزندبودن خانواده‌ها می‌تواند داشته باشد، می‌توان به چندبخش تقسیم کرد؛ نخست تاثیری که این پدیده به شکل کلان دارد، بعد آثار میانه آن روی ساخت خانواده و در آخر تاثیراتی که تک‌فرزندی روی شخصیت افراد می‌تواند داشته باشد و آن را می‌توان تاثیر خرد دانست.
در سطح کلان، مشخص است که تک‌فرزندی بر ساخت جمعیت اثر می‌گذارد. وقتی گفته می‌شود برای ثابت‌ماندن جمعیت لازم است هر زوج 3/2 تا 5/2 فرزند داشته باشند، طبعا وقتی که هرزوج یک فرزند داشته باشند، این امر تحقق نمی‌یابد. یعنی رشد جمعیت یا متوقف می‌شود یا شکل منفی پیدا می‌کند. این به آن معناست که در آینده ممکن است جمعیت از میزانی که هست، کمتر شود. این تاثیر بسیار قابل‌توجه است. نکته دوم این است که ممکن است تک‌فرزندی روی ساخت جنسی هم تاثیر بگذارد؛ به این ‌دلیل که وقتی یک خانواده می‌خواهد یک فرزند داشته باشد، طبعا به‌واسطه فرهنگی که در جوامع مختلف وجود دارد و در جامعه ما هم کمابیش هست، ترجیح فرزند پسر موجب می‌شود تعداد دختران کاهش باید. این همان موضوعی است که در چین در عمل اتفاق افتاد. این اتفاق بعدها در هنگام ازدواج، انتخاب را دشوار می‌کند و برای همه امکان ازدواج وجود نخواهد داشت. تاثیر دیگری که تک‌فرزندی به‌طور کلان بر ساخت جمعیتی دارد، تاثیری است که روی سن مادران در نخستین فرزندآوری، می‌گذارد. ماجرا این است که وقتی خانواده‌ها به این نتیجه برسند که یک فرزند می‌خواهند، می‌توانند سن فرزندآوری را بالاتر ببرند و این تصمیم، حتی سن ازدواج را که بالا رفته، بازهم بالاتر می‌برد. تک‌فرزندی حتی روی سن پدر در نخستین فرزندآوری نیز تاثیر خواهد داشت. نکته دیگری که در درباره اثر تک‌فرزندی بر ساخت کلان جامعه می‌توان به آن اشاره کرد، اثر آن روی وضعیت اقتصادی جامعه است. با گسترش تک‌فرزندی، جمعیت فعال در آینده کمتر از آنچه ضرورت دارد، خواهد بود. به‌هرحال کاهش جمعیت منجر به کاهش نیروی انسانی فعال می‌شود و بر وضعیت اقتصادی کلی و درآمد ناخالص ملی اثر می‌گذارد.
‌اشاره‌های شما به بعد کلان تاثیرات تک‌فرزندی بود. اما تاثیری که گسترش تک‌فرزندی بر ساخت خانواده وارد می‌کند، چیست؟
وقتی تعداد اعضای خانواده کم می‌شود، مجموع روابط و حجم و چگالی روابط بین اعضای خانواده کاهش می‌یابد. در گذشته، وقتی تعداد بچه‌ها بیشتر بود یا بعد خانواده بزرگ‌تر بود، عملا تنوع روابطی که در درون خانواده ایجاد می‌شد، تعداد روابطی که ایجاد می‌شد و سهمی که اعضا برای رابطه می‌توانستند داشته باشند -مثل رابطه با والدین و رابطه خواهرها و برادرها- بیشتر بود. وقتی تعداد بچه‌ها کم می‌شود فرصت‌های رابطه و تنوع روابط، کمتر می‌شود. با وضعیتی که در زندگی فردی ما به‌دلیل شهرنشینی و دوری از شبکه خویشاوندی، روی داده و تنهایی که در جامعه ما کم‌کم به یک مشکل مهم تبدیل می‌شود، در عمل کاهش روابط اجتماعی به معنی این خواهد بود که تعلقات اجتماعی فرد و بستگی‌ها و دلبستگی‌هایش کاهش می‌یاید و این به‌طور کلی به ضرر سرمایه اجتماعی در جامعه خواهد بود. واقعیت این است که اعضای خانواده از کسانی هستند که بیشترین میزان اعتماد به آنها وجود دارد. وقتی این اعضا کم می‌شوند، فرصت داشتن اعتماد و سرمایه اجتماعی که به این واسطه ایجاد می‌شود، برای خانواده‌ها کاهش می‌یابد؛ این نکته مهمی است.
 نکته دیگر این است که وقتی یک فرزند در خانواده باشد -پسر باشد یا دختر- امکان شناخت از جنس مخالف که قبلا برای برادر و خواهرها در درون خانواده فراهم می‌شد، کمتر می‌شود. اما در حال حاضر و در وضعیتی که در یک خانواده فقط از یک جنس فرزند وجود دارد، فرصت تجربه جنسیتی کاهش می‌یابد و در نتیجه جامعه‌پذیری جنسیتی کم می‌شود و دانش فرد درباره جنس مخالفش، شناخت کافی و کاملی نخواهد بود.
مشکل دیگری که در نتیجه تک‌فرزندی در ساخت خانواده ایجاد می‌شود، این است که پیش از این و در خانواده‌هایی با تعداد فرزندان بیشتر، بچه‌ها درون خانواده با برادر و خواهر خود امکان بازی داشتند و می‌توانستند برخی مهارت‌های اجتماعی و زندگی خانوادگی و همچنین مهارت تحمل فرد دیگر را فرابگیرند.
‌بنابراین به اعتقاد شما، شیوه جامعه‌پذیری در تک‌فرزندها با فرزندانی که در خانواده خواهر و برادر را تجربه کرده‌اند، متفاوت است. این تفاوت‌ها چگونه است؟
 وقتی تعداد فرزندان کمتر می‌شود، فرصت برای جامعه‌پذیری خانوادگی هم کمتر می‌شود. چون فرصت بازی و یادگیری کودک از برادر و خواهر کوچک‌تر و بزرگ‌تر کمتر است و این بر جامعه‌پذیری و کسب مهارت‌های اجتماعی در زندگی فرد تاثیر منفی می‌گذارد. این موضوع، مشکل بزرگی را در آینده ایجاد می‌کند. نکته دیگر به‌هرحال تاثیری است که تک‌فرزندی بر شخصیت فرزندان می‌گذارد. بچه‌ها وقتی تنها هستند، فرصت بازی و جامعه‌پذیری و تجربه اندک خانوادگی، عملا آنها را در موقعیتی قرار می‌دهد که فرصت کسب مهارت‌های اجتماعی آنها، کمتر می‌شود و شخصیت آنها پیچیدگی‌های لازم برای زندگی در جامعه کنونی را نخواهد داشت. به‌علاوه، در آن‌دسته از بچه‌ها ظرافت‌های رفتاری و بلوغ اجتماعی و به‌طور کلی پرورش اجتماعی کاهش می‌یابد، یا حداقل ایجاد آن برای والدین بسیار وقت‌گیر و پرهزینه خواهد بود. نکته دیگر این است که وقتی یک بچه درون خانواده است، توجه بیش از اندازه خانواده به او، نوعی فردگرایی، خودخواهی و خودباوری بیش از اندازه و کاذب را ممکن است در او ایجاد کند که بعدها وقتی نوجوان رشدیافته در شرایط مورد بحث، با واقعیت‌هایی که در جامعه وجود دارد مواجه می‌شود، ممکن است دچار برخی سرخوردگی‌ها شود؛ چون تجربه زندگی خانوادگی آنها و برخوردی که جامعه با او دارد، در عمل متفاوت است.
از اینها که بگذریم، تک‌فرزندی آثار غیرمستقیمی نیز ممکن است بر جامعه داشته باشد. بسیاری از خانواده‌ها تصور می‌کنند هزینه‌های داشتن دوبچه به‌مراتب از یک‌بچه بیشتر است، این در حالی است که در عمل هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی داشتن دوبچه دوبرابر هزینه‌های داشتن یک‌بچه نیست. درواقع، داشتن چندفرزند هزینه‌های کمتر اجتماعی ایجاد می‌کند چون والدین تجربه فرزندآوری را دارند. فرزند اول تجربه‌ای را ایجاد می‌کند که در پرورش فرزند دوم موثر است و با رفتن به سمت تک‌فرزندی، این تجربه از جامعه دریغ می‌شود. برای والدین لذت فرزندداشتن و لذت فرزندپروری در هنگام پرورش فرزندان دوم و بعدی، بیشتر می‌شود. والدین در فرزند اول به‌دلیل فقر تجربه فرزندآوری و فرزندپروری در عمل دچار زحمت بسیار زیادی می‌شوند و در واقع، تجربه‌ای که به این‌ترتیب اندوخته می‌شود برای فرزندان دوم و بعدی به کار برده نمی‌شود. به‌عبارت دیگر، در صورت گسترش تک‌فرزندی، جامعه آینده، جامعه افرادی خواهد بود که در خانواده‌های تک‌فرزند و با تجربه تک‌فرزندی بزرگ شده‌اند. اهمیت این موضوع را می‌توان با درنظرگرفتن آنکه عموما شخصیت بچه‌های اول، دوم و سوم و بعدی اندکی با هم متفاوت است، در این دانست که جامعه‌ای که از افراد دارای تجربه زندگی خانوادگی متنوع ساخته شده، جامعه‌ای متنوع‌تر و مهارت افراد آن برای برخورد با موقعیت‌های مختلف، بیشتر خواهد بود.
‌آیا تک‌فرزندی می‌تواند بر تداوم خانواده تاثیر بگذارد؟ به‌عبارت دیگر، خانواده تک‌فرزند و خانواده‌ای که تعداد بیشتری فرزند در آن وجود دارد، به‌لحاظ تداوم و پایداری چه تفاوت‌هایی با هم دارند؟
اگر بپذیریم که فرزندآوری و فرزندداشتن تعهد به مناسبات خانوادگی را افزایش می‌دهد، این به آن معناست که پدرومادری که فرزند بیشتری دارند علی‌القاعده در عمل مسوولیت بیشتری در قبال خانواده خواهند داشت. وقتی تعداد بچه‌ها کم می‌شود و مسوولیت کمتر، ممکن است روی تداوم خانواده و نگهداشتن خانواده، اثر غیرمستقیم داشته باشد. غیرمستقیم از آن جهت که ممکن است با یک بچه هم همان تعهد وجود داشته باشد ولی قطعا وقتی بچه‌ها بیشتر هستند، حداقل طول دوره تعهد به زندگی خانواده در والدین افزایش می‌یاید و این، تداوم خانواده را ضروری‌تر می‌کند. اگر حداقل طول دوره مراقبت در تک‌فرزندی‌ها، 10تا 12سال طول بکشد، وقتی تعداد بچه‌ها به دو می‌رسد، این تعهد به سال‌های بیشتری افزایش می‌یابد و به این ترتیب، تعداد بیشتر فرزند عملا به معنی اهمیت بیشتر خانواده در زندگی افراد جامعه خواهد بود.
‌به‌طور قطع خانواده‌ها نیز استدلال‌های اینچنینی را می‌پذیرند. اما چگونه در عمل تمایل به تک‌فرزندی این همه فراگیر است؟
به نکته‌هایی که من عرض کردم باید این نکته را هم اضافه کرد در شرایطی که زوجین اطمینانی نسبت به آینده نداشته و به روابط و مناسبات خودشان هم اطمینانی چندانی ندارند و در خانواده‌ها ثبات و پایداری کافی نیست، طبیعی است که ترجیح بدهند همان یک بچه را داشته باشند تا اینکه در چنین فضایی تعداد بیشتری فرزند را اضافه کنند. واقعیت این است که خانواده‌های تشکیل‌شده و زوجین دچار احساس ناامنی اقتصادی و اجتماعی هستند. آنها با توجه به هزینه‌هایی که فرزندپروری به آنها تحمیل می‌کند، در وضعیت فقر حمایت اجتماعی که در جامعه ما وجود دارد و اینکه کسی نیست که به داد والدین برسد، به علاوه اینکه در نسل خودشان اثر تعداد بالای فرزندان و هزینه‌های آن را تجربه کرده‌اند، بهترین ترجیح برایشان آن است که به سمت تک‌فرزندی بروند. بنابراین به نظر می‌رسد اگر شرایط بهبود یابد و امنیت اقتصادی و تامین اجتماعی به‌گونه‌ای تقویت شود که خانواده‌ها احساس کنند اگر دو یا بیشتر بچه داشته باشند، جامعه حمایت بیشتری از آنها می‌کند، از تک‌فرزندی فاصله خواهند گرفت.
‌در مورد سرمایه اجتماعی صحبت کردید. به اعتقاد جامعه‌شناسان یکی از مشکلات موجود در جامعه ایران کم‌بودن سرمایه اجتماعی است. تک‌فرزندی چگونه می‌تواند بر سرمایه اجتماعی تاثیر بگذارد و در شرایط کنونی در نهایت از این لحاظ بر کلیت جامعه چه اثری خواهد داشت؟
وقتی بچه‌ها، برادر و خواهر ندارند، در نسل بعدی طبعا فرزندانشان نه عمو خواهند داشت، نه خاله و نه دایی و عموزاده و نه خاله‌زاده. درواقع، از یک‌سو با توجه به اهمیتی که ساخت خویشاوندی در جامعه ما دارد و در آینده نیز خواهد داشت، تک‌فرزندی باعث کاهش اهمیت خویشاوندی در جامعه ما می‌شود. اندازه اهمیت نظام خویشاوندی را در یک جامعه، میزان حمایتی که خویشاوندان از همدیگر به عمل می‌آورند، تعیین می‌کند. این اهمیت بستگی کامل دارد به میزان قدرت و تنوع سازمان‌های حامی خانواده یا سازمان‌هایی که در مواقع بحرانی، می‌توانند به مدد خانواده بیایند. بر این اساس، چون در جامعه ما روند طی‌شده در جایگزینی سازمان‌های حمایتی کند بوده، نظام خویشاوندی هنوز از اهمیتی قابل توجه برخوردار است؛ اگرچه در مقایسه با گذشته از طول و عرض آن کم شده است. به این وضعیت باید گسترده‌ترشدن دایره همسرگزینی را اضافه کرد. کم‌شدن تعداد خویشاوندان خونی و گسترش ازدواج‌های غیرخویشاوند، دایره و گستره افراد قابل اعتماد را پیرامون فرد کاهش می‌دهد. البته باید گفت علی‌القاعده در جامعه جدید باید منتظر روابط و نهادهای عقلانی بود؛ جایی که بدون حتی آشنایی حداقلی هم افراد جامعه می‌توانند با اتصال‌های ارگانیک و رشد اخلاق عمومی و مدنی، به همدیگر اعتماد کنند. اما در شرایطی که رشد مختصات جامعه جدید با کندی صورت می‌گیرد، از بین رفتن بنیان‌های خویشاوندی می‌تواند به سرمایه‌های اجتماعی در جامعه نیمه‌سنتی ما لطمه وارد کند. مگر آنکه رشد مدنیت در جامعه، تندتر از روند تخریب ساختارهای سنتی باشد که خویشاوندی و روابط آن یکی از اقلام مهم آن تلقی می‌شده است.
‌نسلی که تک‌فرزند هستند در نسل بعد والدین خواهند شد. نسلی که این والدین تربیت می‌کنند با نسلی که فرزندانی تربیت می‌کنند که داشتن خواهر و برادر را تجربه کرده‌اند، چه تفاوتی خواهد داشت؟ به عبارت دیگر این تک‌فرزندها چه جور والدینی خواهند بود؟
به نظر من، نسل تک‌فرزندها به‌دلیل اینکه مهارت‌های اجتماعی و زندگی خانوادگی و تعلق‌های خانوادگی و تعریفی که از خانواده دارند متفاوت از نسل پیشین است، نسلی که به وجود خواهند آورد تعریفی از خانواده خواهد داشت که به یقین از تجربه زیسته خودشان متاثر خواهد بود. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که نسل بعدی، برای خانواده اهمیتی بیش از خانواده پدری خودشان قایل باشند. در هر صورت، این موضوع کاملا به برداشتی که ما درباره خانواده داریم، مرتبط است. گروهی در جامعه ما و حتی در بین دانشمندان، معتقدند در آینده خانواده اهمیتی کمتر از امروز خواهد داشت. اما گروهی معتقدند خانواده کارکردهایی دارد که هرگز هیچ سازمانی نمی‌تواند آنها را انجام دهد. بنابراین قویا معتقدند خانواده به‌عنوان یک ساختار ضروری در آینده وجود خواهد داشت. این گروه دوم بر حمایت و تداوم خانواده پای می‌فشارند. اگر ما خود را به گروه دوم نزدیک می‌دانیم، طبعا باید خود را به خانواده و حمایت از آن متعهد بدانیم. در این صورت، حمایت از خانواده مستلزم این است که خانواده جایی مهم‌تر در زندگی فردی و اجتماعی داشته باشد و یکی از نمودهای این اهمیت، سرمایه‌گذاری بیشتر در زندگی خانوادگی و مثلا داشتن فرزند بیشتر است.
در هر حال، وقتی تک‌فرزندها بعدا ازدواج می‌کنند، اولا تمایلی به بیش از یک فرزند نخواهند داشت و این سیر ادامه خواهد یافت. همچنین آنها به‌دلیل تجربه اندکی که از زندگی خانوادگی دارند و اینکه تجربه‌ای از برادری و خواهری نداشته‌اند، دانش کافی برای پرورش فرزند ندارند. به‌عنوان نمونه، خانواده‌ای که یک پسر داشته است وقتی این پسر ازدواج کند و دختر‌دار شود، این پدر به‌دلیل نداشتن تجربه از فرآیند رشد و تفاوت‌های زیستی، رشدی و روانشناختی دختران، نمی‌داند با دختر چگونه برخورد کند. حال اگر این فرزند به هر دلیل فاقد مادر باشد، پدر قطعا در تربیت دخترش دچار مشکل خواهد شد، اگرچه ممکن است بتواند مشکلات دانشی خودش را به هر صورت برطرف کند اما یقینا وقت و انرژی زیادی را از او خواهد گرفت.
جامعه‌ای که بخش قابل‌توجهی از آن را تک‌فرزندها به‌عنوان فرزند یا والد می‌سازند، با جامعه‌ای که اعضای آن خواهری و برادری را تجربه کرده‌اند، چه تفاوتی خواهد داشت؟
در گذشته‌ای نه‌چندان دور، خانواده‌ها فرزندان زیادی داشتند که وقتی ازدواج می‌کردند با خانواده‌های دیگر پیوند می‌خوردند و در عمل، شبکه ارتباط و اتصال خانواده را با بسیاری از خانواده‌های دیگر برقرار می‌کردند و جامعه از شبکه‌های ارتباطی قوی برخوردار می‌شد. وقتی خانواده یک بچه دارد و بچه با فرد دیگری ازدواج می‌کند، مسلم است که ارتباطات این خانواده هسته‌ای که یک بچه دارد با خانواده‌های محدودی برقرار می‌شود، شبکه کمتر از گذشته گسترش می‌یابد، اتصال‌های اجتماعی کمتر می‌شود و به نوعی ما با کوچک‌تر شدن خانواده‌ها و ارتباطات خویشاوندی مواجه خواهیم بود.
به نظر می‌رسد تجربه برادری و خواهری، تجربه‌ای منحصربه‌فرد است که هرگز با روابط دوستانه نمی‌تواند جایگزین شود. این رابطه مستلزم نوعی صمیمیت بی‌همتا و اعتماد درونی و خودبه‌خودی است. به عبارت دیگر، برادران و خواهران تا به‌دلیلی اعتمادشان از هم سلب نشود، به همدیگر اعتماد و اطمینان دارند. اما در روابط دوستانه، این علقه و اطمینان باید ایجاد شود. اگرچه ممکن است یک دوست در شرایطی خاص از یک برادر یا خواهر به ما نزدیک‌تر باشد اما این رابطه، پایداری روابط خواهرانه یا برادرانه را ندارد. بنابراین جامعه‌ای که در آن همه افرادش تجربه بی‌واسطه از برادری و خواهری دارند یا خواهران و برادرانی دارند، با جامعه‌ای که اعضایش کمتر از این تجربه برخوردارند، از پشتوانه و احساسی و عاطفی بیشتری برخوردار خواهد بود. در هر حال جامعه فاقد تجربه برادری و خواهری، نمی‌تواند روابط دوستانه را جایگزین روابط خواهری و برادری کند؛ حتی اگر بعضا این دونقش با هم همپوشی‌هایی داشته باشند اما به یقین هر یک تجربه‌ای متفاوت و بی‌همتا هستند.
چه سرنوشتی در انتظار سالمندانی است که یک‌فرزند داشته‌اند؟
به‌طور کلی، یک فرزند از عهده نگهداری پدر و مادر خود بر نخواهد آمد. در گذشته، از بین چهار، پنج بچه بالاخره یکی، دونفر پیدا می‌شدند که از والدین یا عموما یکی از آنان به دنبال فوت یکی دیگر، مراقبت می‌کردند. در شرایط تک‌فرزندی، احتمال آنکه یک فرزند بتواند از پدر و مادرش یا یکی از آنان مراقبت کند، بسیار کم خواهد بود. اگرچه ممکن است گفته شود در آینده نیازی به مراقبت فرزندان از والدین نخواهد بود اما مطمئنا هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که والدین کهنسال بی‌نیاز از روابط خانوادگی و عاطفی قوی خواهند بود.
در نهایت باید گفت تک‌فرزندی و تمایل به آن در خانواده‌های ایرانی احتمالا تمایلی موقتی است که با ترمیم شرایط اجتماعی و افزایش احساس اطمینان و ثبات در آینده، کاهش خواهد یافت. تا آن زمان، قطعا نمی‌توان به خانواده‌هایی که یک فرزند دارند یا تنها یک فرزند خواهند داشت، خرده گرفت.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 19:23  توسط امید علی احمدی  | 

مقصود فراستخواه: چرخش هاي اخلاقي در ايران و مسووليت روشنفكر

موضوع بحث اينجانب، تامل در فهمي است که از اخلاقي بودن خويش داشتيم و داريم. با نگاه مختصر به چرخش هاي اخلاقي جامعه معاصر ايران، مي کوشم در باب کارنامه روشنفکران ديني، خصوصا شريعتي گفت وگويي شود. چرخش هاي اخلاقي از يک سو مساله ساز و از ديگرسو افق ساز بودند. حداقل سه چرخش را نام مي برم: نخست گذر از اخلاق ديني به دين اخلاقي، ديگري افتادن به ورطه «گفتمان غير اخلاقي» و سومي گسترش اخلاق غير ديني و عرفي. به طور سنتي، مذهبي ها اخلاقي بودن خويش را با دين صورت بندي مي کردند. حيات اخلاقي از طريق عقايد رسمي و تکاليف و مناسک ديني توضيح داده مي شد. کتاب هايي مثل معراج السعاده و جامع السعادات از نراقي هاي پسر و پدر در دوره قاجار تا آثار مرحوم مطهري، همه در چارچوب اخلاق مذهبي بودند. اخلاق براي بخش قابل توجهي از گروه هاي جديد اجتماعي بحث انگيز و مناقشه آميز مي شد، يعني هم به لحاظ معرفت شناختي و نظري، پرسش هاي تازه اي به ميان مي آمد. نمونه هاي دين اخلاقي و دين غيراخلاقي نمونه برجسته اي از اين روشنفکران ديني، بازرگان و شريعتي بودند. آنها تلاش مي کردند از مفاهيم سنتي اخلاق، روايتي تازه به دست دهند، مثلااگر شجاعت يک ارزش اخلاقي بود، به آزاديخواهي و مطالبه حقوق انساني تعبير مي شد. آن شهروند که بر حقوق بشري خويش پاي مي فشرد، با تجربه شجاعت، در حقيقت نوعي تمرين اخلاقي مي کند. دانايي جديد که با شک و پرسشگري قرين بود، به تعبير کانت صورتي از دليري بود که نشانه اي از اخلاق در منش فکري تلقي مي شد. مثال ديگر، شفقت و عدالت است که در صدر ارزش هاي اخلاقي قرار داشت، اين نيز به کوشش براي برابري به معناي جديد تعبير شد. عدالت طرحي اجتماعي براي توزيع بخت هاي زندگي به همه گروه ها و خصوصا توزيع مجدد فرصت ها به نفع فراموش شدگان و طرد شدگان جامعه است. به اين ترتيب شرکت در طرح عدالت، تمريني اخلاقي است. حيات معقول که در اخلاقيات سنتي بود، با عقلانيت جديد پيوند داده مي شد. اين فکري معقول و رفتاري معقول است که به ديگراني که عقايد ما را ندارند و مي خواهند زندگي کنند، احترام بگذاريم و حق انتخاب و سبک متفاوت زندگي شان را به رسميت بشناسيم. روشنفکران ديني از مدارا و تسامح سنتي که فضيلتي اخلاقي بود، معنايي نزديک تر به رواداري، آزادمنشي و کثرت گرايي جديد به دست دادند و از حلم و سعه صدر سنتي نوعي اخلاق و منش دموکراتيک فهميدند. بازرگان در «کار در اسلام» (1325) عادت به بيکارگي را به مثابه يک مساله اخلاقي در ايران، مورد بحث قرار داد و اخلاق کار و اخلاق حرفه اي را به ميان آورد: چندهزارسال شعر گفتيم، حال قدري هم کار کنيم. خود نيز در عمل چنين بود. 80سال پيش اتحاديه مهندسين ايران را به صورت يک شرکت هفت نفري تشکيل داد که از نخستين شرکت هاي مهندسين مشاور ايران محسوب شده است يا بعد از اخراج شدن از دانشگاه در سال1333 با استادان ديگر شرکت مهندسي ياد را به وجود آوردند. اين درک تازه از دين به نوعي شبيه اخلاق پروتستاني بود که يک ديندار، اجابت دعوت حق را در کارکردن و توليد ثروت به همراه مصرف معقول مي بيند و از نظر ماکس وبر به رشد اقتصادي برخي جوامع اروپايي کمک کرد. روشنفکران ديني دوکار مهم کردند؛ از يک سو، فضاي معرفتي و افق فکري براي دين اخلاقي فراهم آوردند و از سوي ديگر ميدان عمل اجتماعي براي رشد اخلاقي بخشي از قشرهاي ديني جامعه را برپا ساختند، يعني در اينجا مي توان به روشنفکري ديني از اين منظر نگاه کرد که هم مدرسه فکري براي دين اخلاقي به وجود آوردند و هم مکان هاي سومي براي ممارست اخلاقي ايجاد کردند. مکان سوم، مکاني است وراي مکان اول يعني خانه و مکان دوم يعني مکان هاي کار و آموزش رسمي. در مکان سوم افراد داوطلبانه جمع مي شوند. مکان سوم بدون اينکه هويت هاي فردي را از بين ببرد، هويت هاي جماعتي ايجاد مي کند. نسبتا جذاب است. خودجوش است. مکاني براي تعامل هاي اجتماعي است. وراي نقش هاي اجتماعي رسمي است. در مکان سوم، طبقه اجتماعي، حرفه و غير آن، شرط عضويت نيست. مکان سوم هم سطح کننده است. معيارهاي رسمي عضويت يا سلب عضويت ندارد. گفت وگوهايش گرم است. تازگي دارد. حالت خوشايند و دوستانه دارد. سرمايه اجتماعي باز توليد مي کند. کانون ها و انجمن ها و حسينيه ارشاد نمونه اي از مکان هاي سوم بودند که تجربه تازه اي از دين اخلاقي را رونق مي بخشيد. مقايسه دومشرب کارکردگرا و اگزيستانسيل دين اخلاقي توسط روشنفکران ديني حداقل با دومشرب نسبتا متمايز توضيح داده مي شد؛ يک مشرب بيشتر به کارکردهاي بيروني حيات اخلاقي توجه داشت. نماينده برجسته اين مشرب مرحوم مهندس بازرگان بود. اما از همان زمان رويکردي هم بود که نگاه به درون حيات اخلاقي و محتواي وجودي آن داشت. رويکردي که حداقل بخشي از عميق ترين سطوح و لايه هاي حيات خوب و شايسته اخلاقي را در فهم ها و تجربه هاي دروني طلب و تمنا مي کرد. گوهر «دين اخلاقي» را در نوعي سلوک دروني و حس وحال هاي روحي جست وجو مي کرد. اين نگاه را که در آن روزها چندان نيز غالب نبود، مي شد از زنده ياد شريعتي سراغ گرفت. ژانري که انصافا شريعتي مبدع آن شد. وقتي مي گفت «آزادي، عدالت، عرفان» يا «آزادي، آگاهي، آفرينندگي»، نگاه به درون داشت. چه آن عرفان و چه اين آگاهي و آفرينندگي، معنا و مفهوم وجودي داشت. معنايي اگزيستانسيل داشت. اين نوع ادبيات عمدتا در شريعتي بود و نه در بازرگان. شما لنگه کويريات شريعتي را در هيچ کس ديگر نمي بينيد. هرچند بازرگان نيز توجهي به درون دارد؛ مثلادر «دل و دماغ» (1326) يا «ضريب تبادل ماديات و معنويات» (1322) يا «عشق و پرستش» (1336) و «نيک نيازي» (1346). اما در شريعتي است که اين عنصر از عمق و وضوح و تجليات آشکارتر و نافذتري برخوردار مي شود. شريعتي کويريات خويش را متمايز از اسلاميات و اجتماعيات مي دانست: آنچه مردم مي پسندند اجتماعيات است و آنچه هم خودم و هم مردم مي پسنديم، اسلاميات است و آنچه براي خودم مي پسندم، کويريات است. اينها را در مهم ترين آثار شريعتي مي بينيم: «با مخاطب هاي آشنا»، «نيايش»، «هبوط در کوير»، «انسان بي خود» و «گفت وگوهاي تنهايي». در آن غيبت محض، حضوري بود. کسي بي کسي ام را پر مي کند. از عين القضات نقل مي کرد که اين را الم بايد نه قلم. شمس صاعقه اي بود بر مولوي آنگاه که در مغرب خويش به مراد رسيده بود. مي بينيم در منظر شريعتي، غروبي در خود آدمي هست و يکباره شروق روي مي دهد و طلوع سر مي زند. حتي تجربه امر الهي نيز براي شريعتي در يک جدال خير و شر معني دارد. همان طور که مارتين بوبر توضيح مي دهد شر در عمق نيست، بلکه از سطح وجود آدمي او را غافلگير مي کند و با سرايتي ويروس وار انسان را که مي تواند همه چيز باشد، هيچ چيز مي کند. امر الوهي در حقيقت حس حضوري است که ما را از اين ابتذال شرارت رهايي مي بخشد. شريعتي را در کويريات خويش مي بينيم که خدا را در برابر اين زشتي ها، خيانت ها، ترويج ها و پستي ها و بي رحمي ها حس مي کند. تنهايي اش را با يک تنهايي وجودي در هستي تقسيم مي کند و باران مهرباني را به صورت اگزيستانس تجربه مي کند. در اينجاست که تجربيات زيسته دروني از حيات اخلاقي مهم مي شود. نگاه کارکردگرايانه به اخلاق شايد براي برخي مذاق ها قدري خشک و يکسره عقلاني بنمايد، اما مشرب وجودي و اگزيستانسيل، محتوايي انرژيک و عاطفي دارد. اخلاق بشر نيازمند حس و حال است. مستلزم تنش هاي اگزيستانسيل است. احوال روحي و سلوک وجودي و تقلاها و تمناهاي باطني لازم دارد؛ آن هم نه در خلوت صوفيانه بلکه در جاري زمان، در متن عمل اجتماعي، از رهگذر نوعي پراکسيس وجودي. نوع تازه اي از پرکتيس هاي اخلاقي مشحون از تفکر انتقادي و عمل رهايي بخش در شريعتي هست؛ نوعي همدلي با هستي و درک عظمتي در کائنات که تا عمق هستي ما سرريز مي شود. چشم دوختن به اوجي در هستي خويش. درکي يوتوپيک از خود. بحث چهارجبر شريعتي را ببينيد. انسان اخگري از ميل رهايي است و مهم تر از همه يک حس وحال دروني براي رهايي از جبرهاي درون، سلوک دروني در خود، رفتن از سطحي از وجود خويش به سطحي عميق تر و پايدارتر در خويش. تو يکي تو نيستي اي خوش رفيق. بلکه گردوني و دريايي عميق. شريعتي در «انسان و تاريخ» (1348، دانشکده فني) تاريخ را نيز سفري براي پخته شدن آدمي تلقي مي کند. تاريخ اصرار دارد ما را بسازد و ما نيز مي خواهيم تاريخ را بسازيم. آن امر وجودي در اينجا خلاقيت و رهايي است. سويه هاي روشن و سويه هاي تاريک در اين بخش از عرايضم مي خواهم قدري از موضوع بحث فاصله بگيرم و يک نقطه ابهام و يک ورطه را در رويکرد شريعتي نشانه بگيرم. سوسن شريعتي قبل از من از يک شريعتي، از يک پدر به تحسين سخن گفت که هميشه و در هردوره يک شريعتي کامل بود و همواره همه چيز داشت. اما چشمان کم سوي من در شريعتي انواع فرازونشيب ها و بالاوپايين شدن ها مي بيند، مثل همه ما و مثل همه انسان هاي ديگر. شريعتي نيز سويه هاي روشن و سويه هاي تاريک دارد؛ ببين عالم همه درهم سرشته، ملک در ديو و شيطان در فرشته. درک اگزيستانس شريعتي از دين و از اخلاق، استعدادي نيز به پيچش ايدئولوژيک دارد که اتفاقا مي تواند بار هيجاني اگزيستانسيل را در شکل ايدئولوژيک به قهر، جزميت و نفرت هاي تازه و بيگانگي هايي از نوع ديگر سوق دهد. ايدئولوژي، مستعد آن است که به صورت آگاهي کاذب وارونه اي ما را با ديگري بيگانه کند. اخلاق سرحالي و اخلاق رهايي اجازه دهيد بحث خويش را با اشاره به يک چرخش ديگري به پايان ببرم که در اين سال هاي اخير در ميان گروه هاي اجتماعي ما در حال اتفاق افتادن است و من به عنوان يک ايراني کوچک از اين چرخش، خوشحال نيستم؛ چرخش از اخلاق کنش به اخلاق آرامش، چرخش از اخلاق «معطوف به جمع» به اخلاق «معطوف به فرد»، چرخش از اخلاق رهايي به اخلاق سرحالي. از يک سو زمينه هاي کافي در فردگرايي خود مدار ايرانيان وجود داشت. از سوي ديگر کژتابي هاي دنياي پسامدرن ما نيز به آن مزيد مي شود. جامعه اي که هنوز تجربه مدرنيته به قدر کافي نداشت، به دنياي پست مدرن پرتاب مي شود و اين به فردگرايي خود مدار ما و ميل به لذت هاي آني و شخصي و مانند آن دامن مي زند. وقتي روح نسل دهه هاي40 و 50 را با روح نسل امروزي مقايسه مي کنيم، مي بينيم حس وحال دروني در اخلاق در حال دگرديسي است. آن موقع اگزيستانس و عرفان معطوف به رهايي بود، اما امروز بيشتر شاهد انواع روانشناسي ها و معنويت هاي معطوف به لذت و شادي هستيم. اخلاق سرحالي مي گويد شاد بودن هنر است، اما اخلاق رهايي مي گفت شاد کردن، هنري افزون تر. اين مي گويد بگذاريد راحت زندگي کنم اما آن مي گفت بياييد باهم بهتر زندگي کنيم. اخلاق سرحالي؛ اخلاقي فردگرايانه، متمرکز به زندگي روزمره و رضايت فردي است در حالي که اخلاق رهايي، اخلاقي جماعت گرايانه، معطوف به عمل و پراکسيس اجتماعي و رضايت جمعي است. اين؛ اخلاق آرامش و اخلاق نيکوکاري است، آن؛ اخلاق آفرينش و اخلاق فداکاري بود. اين قابل تحويل به اخلاق مجلسي و نخبه گرايانه است ولي آن، اخلاق اجتماعي بود و اخلاق با مردمان رقصيدن بود. به نظرم اخلاق سرحالي، شايد نتواند به حيات اخلاقي پايدار جامعه چندان کمکي کند. جامعه به يک ذخيره انرژيک اخلاقي نياز دارد که عميق، وجودي و رهايي بخش باشد. همان طور که جامعه به ذخيره ژنتيکي براي شکوفايي فکري، علمي، فني و سرمايه انساني نياز دارد و متاسفانه با رفتن نخبه ها، ژن آنها و ظرفيت هاي ارتباطي و تعاملي آنها نيز از اين سرزمين خارج مي شود و طبق برخي تحقيقات با پديده اي به نام رقيق شدن مغزها (Intellectual dilution) مواجه مي شويم و متوسط هوشي هرجامعه تنزل پيدا مي کند و ذخيره ژنتيکي کاهش مي يابد. همين طور هم است که ذخيره انرژيک اخلاقي جامعه مثل يک سرمايه اجتماعي به توسعه فرهنگي و اجتماعي در يک سرزمين لازم و حياتي است. اخلاق سرحالي نمي تواند پشتوانه محکمي براي عمق يافتن و توسعه چنين ذخيره انرژيک اخلاقي در جامعه باشد درحالي که اخلاق رهايي، اين خاصيت را داشت. به اين ترتيب به گمان من هرچند ما در دوران پساشريعتي زندگي مي کنيم؛ اما در شريعتي هنوز ظرفيتي براي تامل در مسايل ايران و مسايل اخلاقي ايرانيان هست. خلاصه اي از متن تحرير شده سخنراني در بزرگداشت شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 15:34  توسط امید علی احمدی  | 

لزوم تجهیز خانواده‌های ایرانی برای مراقبت از سالمندان در خانه/ دولت به خانواده‌ها یارانه مخصوص نگه‌داری از سالمندان بدهد

جلسه نقد و بررسی کتاب‌های «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» تألیف ونسان کارداک و ترجمه دکتر سوسن کباری و «جامعه‌شناسی سالمندی» تألیف دکتر محمدتقی شیخی، در کارگروه سالمندی جامعه‌شناسی ایران با حضور  دکتر علی روشنایی؛ استاد دانشگاه و عضو هيئت علمي دانشگاه  و دکتر امید علی احمدی جامعه‌شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي، عصر  در محل انجمن جامعه‌شناسی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهرخانه،
در ابتدای این نشست روشنایی از برگزاری همایش سالمندی و چالش‌های پیش‌ روی آینده در آبان سال 93 خبر داد و گفت: کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» در شرایطی که تحقیق کمی در مورد سالمندان صورت گرفته، کار خوبی است. اولین کتاب‌ها در این زمینه از حدود 10 سال پیش نوشته شده است که تعداشان کم است.

وی افزود: به طور کلی دو نگاه و رویکرد درباره سالمندان در جامعه وجود دارد: یک نگاه معتقد است که شاهد مشکل افزایش جمعیت سالمندان هستیم و باید جوانان را به باروری و تولیدمثل تشویق نماییم و نگاه دوم جمعیت سالمندی را به عنوان بخشی از جامعه با مسائل و مشکلات خاص خود به رسمیت می‌شناسد و می‌داند که این بخش مانند دیگر بخش‌های جامعه، مسائل خود را دارد و باید برای مشکلات آنها راه‌حل ارائه نمود. در یک سال اخیر نیز در جامعه رویکرد دوم مورد توجه بوده و بعد تبلیغی بیشتری دارد. کتاب فوق که با ترجمه‌ای روان و خوب به بازار عرضه شده است نیز از نگاه و رویکرد دوم سود می‌برد.

در این کتاب به سالمندان به شکل باری بر جامعه نگاه نمی‌شود
عضو هئیت علمی دانشگاه علامه نکته مثبت دیگر این کتار را انسان‌محور بودن رویکرد کتاب دانست و گفت: درحقیقت در این کتاب به سالمندان به شکل باری بر جامعه نگاه نمی‌شود، بلکه به این دید به این گروه نگریسته شده که این بخش حتی می‌تواند به واسطه تجربه و اندوخته به جامعه کمک کند و این در حالی است که گاه به این قشر با حالت ترحم و کمک نگاه می‌شود.

سالمندی؛ در تداوم سیکل‌های زندگی نه اتفاقی ناگهانی
نکته مثبت دیگری که روشنایی به آن اشاره کرد این بود که در کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی»، سالمندی در تداوم سیکل‌های زندگی تعریف می‌شود، در حالی‌که دیگر کتاب‌ها، سالمندی را اتفاقی ناگهانی می‌دانند که گویی به یک باره رخ می‌دهد.

وی ادامه داد: نویسنده این کتاب معتقد است که این گروه نیازهای خاص خود را دارد که ممکن است با دیگر گروه‌ها متفاوت باشد.

نویسنده در انتخاب نظریه‌ها، گزینشی عمل کرده است
این استاد دانشگاه در ادامه به نکات منفی این کتاب اشاره کرد و گفت: شکل ظاهری و طرح جلد کتاب با محتوای آن هم‌خوان نیست. برگی که در حال خشکیدن و از بین رفتن است نمی‌تواند نشان‌دهنده محتوای کتاب باشد. ضعف دیگر این کتاب بحث‌های تئوری و نظریه‌های مورد استفاده در آن است که هرچند انسان‌محور است و از این جهت حسن محسوب می‌شود، اما نویسنده کتاب به صورت گزینشی عمل کرده و فقط آنهایی که متناسب با رویکرد خود بوده را بررسی نموده است و همین مسئله سبب شده جامعیت نظریه‌های مرتبط با سالمندی را نداشته باشد.

برای سالمندان قفس طلایی درست نکنیم
روشنایی بیان کرد: سالمندی در کشورهای دیگر چندین دهه است که مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، ما در کشور ما هنوز کار خاصی برای آن صورت نگرفته و این حوزه به لحاظ جامعه‌شناختی، بکر و دست‌نخورده است.



وی تأکید کرد: یک گروه برای سالمندان قفس طلایی می‌سازند؛ یعنی معتقدند باید تمام امکانات را برای آنها فراهم نماییم، اما با این روش آزادی آنها را می‌گیریم؛ درحالی‌که سالمندان قفس طلایی نمی‌خواهند. نگاه دیگر به سالمندان ایجاد بیمارستان است، اما ونسان کارداک نویسنده کتاب «جامعه‌شناسی پیری و پیرشدگی» با نگاهی متعادل، به سالمند نه به شکل بیکار نگاه کرده و نه اعتقاد داشته که باید برایشان قفس طلایی ساخت. نویسنده کتاب به ایجاد یک آسایشگاه و مکان اشاره کرده که خصوصیت یک خانه را نیز داشته باشد.

شنگولی؛ سبک خاص زندگی برخی سالمندان
در ادامه این نشست امید علی احمدی، جامعه‌شناس، گفت: در مرور اجمالی کتاب فوق آنچه به چشم می‌آید مفهوم‌سازی است که نویسنده انجام داده است؛ مفهوم‌سازی که پیش از این در ادبیات جامعه‌شناسی ایران وجود نداشته و آن تمایز میان مفهوم پیری و پیرشدگی است. پیرشدگی در تداوم و پیوستگی با مراحل مختلف زندگی است و مفهومی است که در اروپا برای سالمندانی به کار می‌رود که به سن بازنشستگی رسیده‌، اما فرتوت نشده‌اند. مفهوم دیگری که این کتاب بدان اشاره دارد مرحله فرتوتی و شنگولی است. شنگولی سبک زندگی خاص سالمندانی است که با دوستان خود همچنان ارتباط دارد و کتاب می‌خوانند و تفریح‌های دیگری نیز دارند.  

تجهیز خانواده‌های ایرانی برای مراقبت از سالمندان در خانه
وی افزود: اگر سالمندی را به شکل مرحله‌ای از زندگی سالمندی درنظر بگیریم، باید دید آیا نویسنده کتاب توانسته رابطه سالمندی با خانواده را تشریح کند؟ اگر سالمند تنهایی وجود داشته باشد، خانواده چگونه باید از او حمایت کند؟ فرهنگ مهم در غرب، مراقبت از سالمندان و کمک گرفتن از خانواد برای سالمندان است که در ایران از آن غفلت شده است. اگر خانواده‌ها در ایران برای حمایت از سالمندان تجهیز شوند و امکانات درون‌خانوادگی باشد، بهتر از قرار دادن آنها در خانه سالمندان است. می‌توان امکانات بهداشتی، مراقبت و اتاق مجزا برای آنها در خانه در نظر گرفت. بنابراین سیاست‌ها باید به‌گونه‌ای تغییر کند که امکان حضور سالمند در خانواده وجود داشته باشد.

حمایت‌های اقتصادی دولت جهت نگه‌داری از سالمندان در خانواده
این استاد دانشگاه همچنین در خصوص راهکارهایی برای نگه‌داری سالمندان در ایران، گفت: در سیاست‌های اقتصادی دولت، یارانه مخصوص باید برای خانواده‌هایی که سالمند نگه‌داری می‌کنند، در نظر گرفته شود. برای دختران و پسرانی که از پدر و مادر پیر خود مراقبت می‌کنند، ساعت کسر کار در نظر گرفته شود.

علی احمدی درباره کتاب دوم یعنی «جامعه‌شناسی سالمندی» اظهار کرد: به خاطر وجود ضعف‌های مباحث جامعه‌شناسی پیری، نویسنده این کتاب امکان ورود به مفاهیم پیری در ایران را نداشته است، اما می‌توان انتشار این کتاب را در این فضا به فال نیک گرفت.

86 خانه سالمندان در تهران
سپس عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در نقد کتاب «جامعه‌شناسی سالمندی» گفت: یکی دو سال اخیر به دلیل بالارفتن سن جمعیت جامعه و حرکت جامعه به سمت سالمندشدن، بحث کاهش جمعیت و سالمندی مطرح شده و جامعه‌شناسی سالمندی و مفهوم آن رسانه‌ای شده است، اما متأسفانه در مراکز پژوهشی تا مسئله‌ای به مشکل و بحران نرسد، مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. در بررسی‌های به‌عمل آمده 86 خانه سالمند در تهران شناسایی شده است که افراد در این خانه‌ها در حرف و نگاه و رفتارشان تمایل داشتند به خانه‌ برگردند. بنابراین حضور سالمندان در خانواده، بهترین فرصت برای آنهاست.



میزان مرگ و میر زنان سالمند بیش از مردان سالمند
مبحث دیگری که شکربیگی به آن اشاره کرد اهمیت متغیر جنسیت در سالمندی است. وی در این خصوص گفت: از آنجایی‌که ساختار جامعه مردسالار است، زن سالمند نمی‌تواند همانند مرد سالمند ساعت‌های زیادی را به طور مثال در پارک بگذراند. تحقیق‌های مختلف نشان می‌دهد مرگ‌و‌میر در میان زنان سالمند بالاتر است؛ زیرا ارتباط‌های اجتماعی و فردی آنها کمتر است.

این استاد دانشگاه در ادامه درخصوص نکات مثبت کتاب «جامعه‌شناسی سالمندی» گفت: مفهموم‌سازی و نگاه به نظریه‌های کشورهای دیگر در این کتاب مهم بوده و اهمیت آن نیز به علت توان استفاده در پژوهش‌های بحث سالمندی است. به طور مثال در این کتاب، سیاست‌های کشورهای اسکاندیناوی مانند نروژ و سوئد و سیاست‌های تشویقی آنها در قبال سالمندان مطرح شده که می‌توان از آنها به عنوان راهکار برای اتخاذ سیاست‌گذاری در ایران در قبال سالمندان استفاده کرد.

وی در پایان خاطرنشان ساخت: در این کتاب تأکید شده که شهرداری‌ها می‌توانند با کمک نهادهای غیردولتی به شکل بازوی انجمنی در جامعه برای سالمندان اعمال نفوذ کنند و برای آنها امکانات لازم را فراهم آورند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر 1393ساعت 1:2  توسط امید علی احمدی  | 

نقش پدری از گذشته تا امروز

(نگاهی جامعه شناختی به نقش پدری)

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

با نگاهی تاریخی به نقش پدری می توان گفت نقش پدری در خانواده نقشی متاخرتر در مقایسه با نقش های مادری، نقش برادر مادری(دایی)، برادری و خواهری است. اگر چه پدری از حیث زیست شناختی به اندازه نقش مادری قدمت دارد اما ایجاد و تعریف آن در خانواده و جامعه تا اندازه زیادی به پیدایش خانواده زناشوهری تک همسر، پس از یکجا نشینی انسان در عصر کشاورزی اولیه، مربوط بوده است.  به تدریج در عصر بوستانکاری و پس از آن در عصر کشاورزی،  با پیدایش خانواده تک همسر، نقش پدر در تولد فرزند شناخته شده و همگام با رشد زبان، انسان  برای تشخیص انساب به ساختن واژگان می پردازد و نقش پدری در کنار نقش های دیگر خانوادگی به تدریج شناخته شده و از اعضای درجه یک به سایر خویشاوندان تسری می یابد و دایره خویشاوندان انسان افزایش می یابد.

این مقدمه زمینه ساز طرح این ادعاست که نقش پدری، نقشی اجتماعی است که در زمان ها و جوامع مختلف معنایی متفاوت داشته اما همواره بر اهمیت آن در جامعه انسانی افزوده شده است. تا جایی که امروزه نقش پدری نقشی همسنک با نقش مادری تلقی می شود و به این دلیل از نقش های والدینی صحبت به میان می آید. این تغییر چرا و چگونه روی داده است؟

طولانی تر شدن دوره پرورش جسمانی، روانی و اجتماعی کودک انسان و به اصطلاح اهمیت جامعه پذیری، اهمیت نقش پدری را دوچندان کرد. هرچه حجم آموزه های لازم برای انسان شدن افزایش یافت دوره پرورش طولانی تر واهمیت خانواده و نقش پدری برای تداوم خانواده و ایجاد شرایط اقتصادی و امنیتی لازم برای نگهداری و مراقبت از کودک، تا زمانی که بتواند استقلال پیدا کند، افزایش یافت.

تقسیم کار جنسی به عنوان اولین تقسیم کار اجتماعی انسان، پدر را به امور خارج از خانه و تامین اقتصادی و امنیت بیرونی خانواده گماشت و مادر را وظیفه دار امور خانه و تامیت امنیت درونی خانواده کرد. این دو نقش، لازمه حیات خانواده در جامعه کشاورزی و سنتی بوده است و امروز هم کمابیش به رغم خواست های مدرنیستی در زمینه تغییر تفکیک سنتی نقش های خانوادگی، پابرجاست.

ورود زنان به عرصه فعالیت های اقتصادی خارج از منزل از یک سو و افزایش ساعات فراغت مردان و بازگشت ایشان به خانه زمینه را برای مشارکت بیشتر پدران در امور خانه و فرزند پروری فراهم کرد و پدران نقشی بیش از گذشته در تربیت فرزندان پیدا کردند.

تغییرات ایجاد شده در نقش پدری را می توان در عمق رابطه عاطفی بین پدر و فرزند هم جستجو کرد. در گذشته ای نه چندان دور تعداد زیاد فرزندان خانواده که گاه تا دوازه و حتی بیش از هم می رسید به همراه زمان اندک حضور مردان در خانه و نیز کوتاه بودن زمان اختلاط بین والدین و فرزندان خصوصا پدر و فرزندان به دلیل اجبار به خواب در ابتدای شب ( به دلیل نبود امکانات روشنایی و لزوم بیدار شدن در سحرگاه برای کار کشاورزی، معمولا شام در ابتدای شب و حتی در زمان روشن بودن هوا و پس از غروب صرف می شد و پس از ساعتی اهل خانه می خوابیدند)  و شاید از همه مهمتر مرگ و میر نسبتا بالای کودکان که ناخودآگاه والدین را به دلبستگی اندک فرا می خواند و شاید از همه مهمتر لزوم حفظ فاصله بین فرزندان و پدر به دلیل اعتبار نظام پیرانسالاری و مرد سالاری،  عمق روابط عاطفی پدران و فرزندان خصوصا پدران و دختران، بسیار کم و شناخت فرزندان و والدین از هم بسیار کم بود. مضافا آن که به دلیل مشخص بودن وظایف اعضای خانواده به صورت سنتی احتیاجی به گفتگوی بین اعضا برای تصمیم گیری در باره امور مختلف زندگی وجود نداشت کما اینکه تصمیم حتی برای ازدواج، توسط پدر گرفته می شد و در این زمینه کوچک ترین صحبتی بین پدر و دختر یا فرزند صورت نمی گرفت.

امروزه شرایط به گونه ای دیگر است. از لطایف روزگار این است که با انکه پدران امروز مهربان تر و صمیمی تر از پدران گذشته هستند اما احترامی که از سوی فرزندان دریافت می کنند یا حداقل رضایتی که از بابت قدرشناسی از سوی فرزندان دارند، کمتر است. این احساس شاید نادرست باشد اما در بین پدران جدید، تقریبا عمومیت دارد. دلیل این موضوع این است که پدران امروز آنچه در گذشته پدران تجربه می کردند را احترام می دانند اما در واقع تنها ترسی بود که بچه ها از والین داشتند و به آن جلوه احترام و رضایت داده بودند.

این روزها از دگرگونی جایگاه پدران در خانواده ها بسیار می شنویم و بسیار می شنویم که نسل پدران امروزی که به سیاق گذشته احترام پدران خود را داشته اند و کمتر مورد لطف آنان واقع می شده اند امروز که نوبت به آنها رسیده تا از محبت فرزندان خود برخوردار شوند، کمتر شاهد لطف فرندان خود هستند. یا همچنین بسیار می شنویم که فرزندان اعم از دختر و پسر که در گذشته در ابتدای جوانی خانه را ترک می کردند امروز تا سالهای دهه سوم زندگی همچنان سربار خانواده هستند و پدران خسته از وظایف سنگین زندگی،  متحمل باری دوچندان در زندگی هستند.

واقعیت زندگی خانوادگی در ایران خصوصا برای طبقات متوسط و پایین، نشان دهنده بار اضافی نقش پدری و مادری است. پدران امروزی بیش از گذشته متحمل ناکارامدی نظام های اجتماعی اند. تامین هزینه های تحصیل فرزندان که در گذشته رایگان بود و در گذشته ای دور در جنب زندگی شغلی شان صورت می گرفت، امروز بخش بزرگی از درامد پدران و مادران را می بلعد. کافی است به این نمونه توجه شود که پدری با دو فرزند دبیرستانی یا دانشگاهی که ناچار است هزینه های تحصیل در مدارس غیر انتفاعی و یا دانشگاه های غیر دولتی را متحمل شود بیش از نیمی از درآمد سه میلیونی خود در ماه را باید در طول سال صرف تحصیل دو فرزند کند یعنی اگر در طول سال درامدی 36 میلیونی داشته باشد باید نزدیک به 18 میلیون به مدرسه و دانشگاه بپردازد تا هزینه های شهریه و هزینه های جانبی تحصیل تنها دو فرزند را تامین نماید. در کنار این هزینه ها، هزینه های خورد و خوراک و پوشاک و جهیزیه و پول توجیبی و فراغت فرزندان،  عملا امکان مالی برای پدر و مادر برای رسیدن به فراغت خودشان را باقی نمی گذارد. بر این اساس فرزند پروری برای پدران و مادران به قیمت از دست رفتن جوانی و آرزوهایی تمام می شود که برای خوشان داشتند.

اینها همه در کنار توقع بیش از پیش فرزندان و قرار دادن این وظایف در زمره وظایف پدرانه از سوی فرزندان و ابراز ناخرسندی ایشان از والدین در خصوص عدم تامین خواسته های رنگارنگشان،  جایی برای خرسندی از زندگی برای پدران و مادران نمی گذارد الا این که پدران، فرزندان خود را تجلی گاه آرزوهای به فراموشی سپرده شده خودشان ببینند که البته همیشه هم تحقق نمی یابد و این خود، بر احساس ناکامی شان از زندگی، می افزاید.

شاید به سادگی بتوان ادعا کرد که در هیچ برهه ای از تاریخ حجم و سنگینی نقش پدری تا اندازه امروز نبوده است. نابسامانی اجتماعی و ناکارامدی سازمان های اجتماعی بر حجم این وظایف افزوده و احساس ناکامی و ناخرسندی از ایفای نقش پدری را افزایش داده است. اما در عین حال پدران امروز رابطه ای قوی تر، صمیمی تر و انسانی تر با فرزندان خود دارند و این خود به امکانی عینی و مهم در انتقال تجارب و باورداشتهای گذشته تبدیل شده است. طبیعی است که در دوره نوجوانی فرزندان و در مقاطع و بزنگاههای مهم در مسیر زندگی فرزندان، تنش های رابطه والد فرزندی افزایش می یابد و تنها راه برای کاهش این تنش ها رجوع به تجارب دیگران، دانش علمی ، مدارای پدران و گفتگو است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:29  توسط امید علی احمدی  | 

 

بیماری و پنهان سازی، چرا؟

دکتر امید علی احمدی

جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه

در جامعه شناسی پزشکی، بیماری یک پدیده اجتماعی است. علت این ادعا این است که تعریف و بسامد بیماری از یک جامعه به جامعه دیگر، از یک زمان به زمان دیگر و از یک طبقه و سنخ اجتماعی به طبقه و سنخ اجتماعی دیگر  متفاوت است و این تاثیر شرایط اجتماعی بر وضع سلامت جامعه و افراد آن است.

بیماری از یک سو انحرافی از حالت تعادل محسوب می شود و از سوی دیگر انحرافی از وضع سلامت. بنابراین وقتی فرد در وضعیتی بسر می برد که با شرایط عمومی افراد جامعه متفاوت است و اصطلاحا نابهنجار تلقی می شود، فرد احساس می کند از حالت سلامت انحراف حاصل کرده و دیگر طبیعی نیست. طبعا فردی که خود را نامتعارف بداند سعی می کند وضعیت خود را از دیگران پنهان نماید.

یک از محققان بنام جامعه شناسی، از مفهوم داغ برای این موضوع استفاده کرده است. گافمن این پدیده را به هویت خدشته دار شده فرد نسبت می دهد. به اعتقاد وی دو نوع داغ می تواند وجود داشته باشد یکی داغ بی اعتباری و دیگر، داغ احتمال بی اعتبار شدن. در مورد اول، بیماری یا معلولیت، رخ داده و قابل پنهان سازی نیست و نوع دوم به بیماری جسمی، روانی یا حتی یک آسیب اجتماعی ارجاع دارد که فرد می تواند آن را پنهان نماید.  در صورت پنهان ماندن فرد از برچسب خوردن در امان می ماند و درصورتی که نتواند آن را پنهان کند احتمالا برچسبهایی مانند ناتوان، بیمار، نیازمند کمک و مانند آن می خورد که زدودن آن به سادگی ممکن نیست.

بیمار از نظر جامعه شناس شهیر امریکایی پارسونز دو نقش عمده دارد: اول آن که باید بپذیرد بیمار است و دوم آن که برای بهبودی خود تلاش نماید. در این صورت بیمار از تمام مسوولیت های فردی و اجتماعی خود معاف می شود. این نکته پاسخ به این سوال است که چرا برخی بیماران بیماری خود را پنهان می کنند؟ به بیان شفاف تر آن که بیماری خود را پنهان می کند هنوز به لحاظ اجتماعی از مسوولیتش در خصوص بیماری اش معاف نشده است ویا بیمار حدس می زند به دلیل آنکه مردم او را نمی شناسند و از اقدامات او در نقش های بیماری اش آگاه نیستند، وی را مسوول بیماری خود تلقی می نمایند.

پنهان کردن بیماری در جامعه ما غیر از دلایل گفته شده می تواند عوامل دیگری نیز داشته باشد:

- بالا بودن آستانه بیماری: برای برخی از طبقات اجتماعی مثل طبقات پایین و سنخ هایی مانند مردان، پذیرش بیماری دیرتر از طبقات بالا و یا زنان روی می دهد و اصطلاحا تا بیماری "کارگر" نشود، بیماری را انکار می کنند.

- ضعف آگاهی های عمومی مردم در حوزه  پزشکی: وقتی مردم به قدر کافی از علت و پیامدهای بیماری های مختلف آگاهی ندارند، با نسبت دادن دانسته های خرافی یا ناخواسته به دلیل ترس از عواقب بیماری ها، بیماری ها را خطرناکتر از آنچه هستند، تصور می کنند و واکنش تند تری نشان می دهند. بنابر این مردم که واکنش دیگران را در برابر بیماری شان دیده اند، سعی در پنهان کردن بیماری شان می نمایند.

- ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی:  بیمار همواره از اینکه در شرایط رقابتی از دیگر  همگنانش باز ماند، نگران است. بیماری فرد را در شرایط رقابتی، ضعیف تر از رقبا نشان می دهد و فرد نمی خواهد تزلزلی در موقعیت فعلی اش پدید آید.

- برخورد ناشکیبانه با بیماران و ناتوانان: در جامعه سنتی که همه همدیگر را می شناسند افراد برای کسب منزلت اجتماعی یا ترس از از دست دادن آن، جانب افراد ضعیف را نگاه می دارند اما در جامعه شهری به دلیل امکان پنهان شدگی، سرعت زندگی اجتماعی و ناشناختگی، افراد عموما به دیگران بی توجهند حتی اگر این ناتوانی ابراز شود. بنابراین فرد در جامعه مدرن نیازی به ابزار بیماری خود ندارد.

- عدم توجه به بی توجهی مدنی: به توجهی مدنی به این معنی است که فرد در برخورد با دیگران باید از توجه مستقیم به مردمان، خود داری نماید. نمونه این که در آسانسور معمولا افراد به شکلی نشان می دهند که به دیگران بی توجهند. این پدیده در جامعه شهری باید آموخته شود و خودبخود وجود ندارد. جامعه ای که مردمانش به قدرکافی در این خصوص تربیت اجتماعی پیدا نکرده اند، با توجه بیش از اندازه به بیماران و افراد متفاوت، عملا باعث رنجش آنان می شوند. بنابراین بیماران در جامعه ای که بی توجهی مدنی در آن رشد نکرده است، سعی می کنند بیماری خود را پنهان کنند.

- احساس بی نیازی به دیگران: وقتی فرد احساس می کند کاری از دست کسی بر نمی آید از واگویه کردن مشکل خود، خودداری می کنند. 

اما پیامد و عواقب این پنهان کردن چیست؟

اولین پیامد پنهان کردن بیماری این است که فرد به عنوان بیمار از مسوولیت هایش معاف نمی شود و اگر به دلیل بیماری نتواند به وظایف خود عمل کند عملا خود را در معرض نقد و طعن دیگران قرار خواهد داد.

دومین پیامد آن است که فرد از درمان بیماری اش بازمی ماند؛ چون جامعه و اطرافیان فرصت پرداختن به درمان را به وی نخواهند داد.

سومین پیامد پنهان کردن بیماری ایجاد نوعی بدبینی و نقد ناخودآگاه از اطرافیانی است که ملاحظه لازم را نداشته اند و به نوعی برخورد فردی و حتی کشاکش درونی می انجامد. و فرد ناتوانی خود را به دیگران نسبت می دهد.

اما چه باید کرد؟

با توجه به علل و پیامدهای پنهان سازی بیماری می توان سه پیشنهاد در سطح فردی، بینافردی و اجتماعی ارایه کرد:

در سطح فردی لازم است تک تک افراد جامعه دانش و آگاهی های لازم را در باره بیماری ها و علل و نشانه ها و پیامدهای آن کسب کنند، آموزش های لازم برای حذف کلیشه ها و باورداشتهای نادرست درباره بیماری و بیماران داده شود تا افراد بیاموزد که چگونه با بیماران و ناتوانان برخورد نماید و شیوه برخورد با بیماری خود و دیگران را بیاموزند.

در سطح بینافردی لازم است که با آموختن بی توجهی مدنی و در عین حال ایجاد حس مسوولیت فردی  و اجتماعی در قبال ناتوانان و بیماران، همه در مناسبات اجتماعی شان بدون ارجاع و توجه مستقیم به ناتوانی، به فرد بیمار کمک کنند.

در سطح اجتماعی لازم است با تغییر در مقررات سازمانها و ایجاد شرایط ساختاری لازم، مثل طب کار، طب آموزشگاهها و مانند آن، زمینه را برای مراجعه و کمک به بیماران چه بخواهند و چه نخواهند فراهم کند.

در هر حال اینکه بیماران بیماری خود را پنهان می کنند نشانه ضعف فرهنگ عمومی در برخورد با بیمار و بیماری است و از یک مسوولیت مغفول اجتماعی خبر می دهد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:26  توسط امید علی احمدی  | 

 

ایران‌رود

جستاری درباره طرح اتصال دریای خزر به خلیج فارس .....

یکی از طرح‌های مهم و جالب توجه در کشور طرح اتصال دریای عمان به دریای خزر است. این طرح قبل از انقلاب بررسی گردید و برای آن طرح کلی ارائه شد. پس از انقلاب اسلامی هم دوباره مطرح بود اما به بوته فراموشی سپرده شد.


ایران‌رود


جستاری درباره طرح اتصال دریای خزر به خلیج فارس .....

یکی از طرح‌های مهم و جالب توجه در کشور طرح اتصال دریای عمان به دریای خزر است. این طرح قبل از انقلاب بررسی گردید و برای آن طرح کلی ارائه شد. پس از انقلاب اسلامی هم دوباره مطرح بود اما به بوته فراموشی سپرده شد. 

حالا که قرار است در مصرف بنزین و نفت صرفه‌جوئی شود بد نیست این طرح مورد بررسی قرار گیرد. هزینه آن زیاد نیست و احتمالاً توسط نیروهای داخلی هم قابل اجرا باشد. اما اجرای آن تحول عظیمی در آب و هوا، حمل و نقل، اشتغال و غیره خواهد داشت. 

به گفته آقای دکتر کردوانی اولین طرح را مهندس هومان فرزاد در سال ۱۳۴۵ نوشت و به سازمان پژوهش‌های علمی کشور ارائه داد. او گفته بود که باید بین دریای خزر و خلیج فارس دریاچه‌هائی درست کنیم تا این دو دریا به هم متصل بشوند. در این ارتباط سه نقطه پست در ایران داریم چاله جازموریان، بیابان لوت و دیگری هم دشت کویر می‌گویند. اگر آب را از خلیج فارس به داخل این سه نقطه گود پمپاژ کنیم تبخیر آنها موجب بارندگی می‌شود و آن‌قدر هم بارندگی می‌شود که با کشتی می‌توانیم راه بین این دو دریا را طی کنیم و طبق گفته‌ها همان‌طور که در گذشته این‌جا دریا بوده حالا هم همان‌طور خواهد شد یک طرح هم آقای مسعود قمی به آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر وقت داده بود که نزدیک بود آن را اجرا کند چون در طرح خودش نوشته بود که این طرح برای جمهوری اسلامی هزینه‌ای در بر ندارد. 

مسعود قمی ابتدا یک تاریخچه‌ای گفته بود که در کشور چین در زمان فلان پادشاه چنین کردند و کانالی ساختند و به یادگار مانده است اگر جمهوری اسلامی هم چنین کاری بکند در تاریخ خواهد ماند. طرح او به این صورت است که ما کوه البرز را به شکل یک ذوزنقه پنج‌ کیلومتر بالا و هفت کیلومتر پائین می‌تراشیم و خاک‌ها و سنگ‌ها را بر می‌داریم و از طرف پونک یکی زا محله‌های تهران یک کانال درست می‌کنیم که از کنارش قطار و ماشین هم به شمال برود. 

منظره زیبائی هم در این صورت خواهیم داشت از طرفی رطوبت منطقه شمال هم به داخل تهران خواهد آمد و آن رطوبت هوای تهران را تا قسمت‌های زیادی از خشکی در می‌آورد. البته طرح‌های دیگری هم برای وصل کردن خلیج فارس به دریای خزر بود به این‌ صورت که بین این دو دریا کانالی بکشیم و کشتی هم رفت و آمد داشته باشد نظرشان هم این بود که این کار آب و هوا را معتدل می‌کند من شنیدم که این طرح را هم تصویب کرده و برایش بودجه گذاشتند و حتی مدتی هم روی آن کار کردند. چند سال پیش هم که آقای خاتمی رئیس‌جمهور وقت به آمریکا رفته بودند ۵۰ نفر از تحصیل‌کرده‌های ایرانی مقیم آمریکا طرح دیگری به ایشان داده‌ بودند که شبیه طرح آقای هاشمی رفسنجانی بود. اسم طرح آقای هاشمی کانال کشتی‌رو بود اما اسم طرح آقای خاتمی را ایران‌رود گذاشته بودند. طرح ایران‌رود را غلامحسین رشید که برایم فرستاد تا نظرم را برایش بنویسم من در ۳۰ صفحه نظرم را نوشتم و بندبند آن طرح را با دلایل علمی رد کردم و گفتم این طرح قابل اجرا نیست. 

طرح آقای خاتمی ایران‌رود هم شبیه طرح آقای هاشمی رفسنجانی بود با این تفاوت که مسیرش با طرح قبلی کمی اختلاف داشت. طرح آقای هاشمی ایجاد کانالی بود که از گرگان می‌آمد و به جاجرم به شرق بندرعباس و به بندر تیاب وصل می‌شد اما طرح آقای خاتمی دورتر می‌رفت به طرف جاسک و آن نواحی. من از جنبه‌های مختلف آن طرح را رد کردم که شرحش مفصل است. اولاً ایجاد کانال اصلاً عملی نیست چون بین این دو دریا ما اختلاف ارتفاع زیاد داریم کشتی باید یک‌هزار و ۷۰ متر از کوه البرز بالا برود این کار چگونه امکان دارد ما در دنیا جائی داریم که کشتی ۳۰ متر بالا می‌رود مثلاً در کانال پاناما آنها سه پله درست کرده‌اند به نام‌ دروازه‌های کشتی یا مثلاً کانال ولگا ـ دن که ۱۲ پله است و دریای خزر را به آب‌های آزاد جهان وصل کرده است. 

طرح عظیم ساختن آبراه سراسری ایران (ایران‌رود) طرحی است که بر مبنای آن دریای خزر به خلیج فارس متصل می‌شود. این پروژه پس از مطالعه فراوان و بررسی‌های همه‌جانبه پس از رایزنی و همکاری با گروهی از استادان و متخصصان ایرانی و غیرایرانی در رشته‌های اقتصاد، زمین‌شناسی، آب‌شناسی، مهندسی راه و ساختمان، نفت، معادن، جامعه‌شناسی، محیط زیست، کامپیوتر، ارتباطات و امور مالی و حقوق بین‌الملل بر روی کاغذ آورده می‌شود. 

نکته قابل توجه این‌ است که این طرح یک برنامه آبرسانی ساده نیست، بلکه یک پروژه آبادانی بسیار گسترده و فراگیر می‌باشد. 

طرح ایران‌رود این قابلیت را دارد که نزدیک به دو میلیون نفر را به اشتغال وا دارد، موجب فراهم آوردن آب شیرنی در مناطق خشک خاوری ایران گشته، مبارزه با خشکسالی را بنیان نهاده، نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران را در گیتی چندین برابر ساخته، آبادانی گسترده به وجود آورده، برای همیشه چهره ارتباطات و حمل و نقل در ایران را دگرگون ساخته و موجب جلب سرمایه و ممر درآمد بی‌وقفه برای کشور شود و تا زمانی‌که ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند مورد بهره‌وری نسل‌های آینده ایران قرار گیرد. پس از اجرای این طرح و در مراحل بعدی، در صورت نیاز می‌توان با کشیدن آبراه‌های باریک‌تر و ارتباط آنها با شهرهای کرمان، یزد، کاشان و قم یک شبکه بزرگ در قلب کشور به وجود آورده و نسل‌های آینده را از نتایج بی‌سابقه آن بهره‌مند نمود. 

بر پایه بررسی‌های جغرافیائی و زمین‌شناسی دو مسیر برای آبراه پیشنهاد می‌شود: شروع مسیر از خلیج کوچک واقع در باختر خلیج چابهار به سوی شمال آغاز و پس از گذشتن از کنار شهر بم، کویر لوت را گذرانده، از کنار کویر نمک و شهر طبس به سوی شمال عبور نموده در حوالی ۱۳۰ کیلومتری خاور شاهرود به سوی شمال باختری متمایل شده و پس از گذشتن از کنار گرگان به بندر ترکمن در دریای خزر می‌رسد. 

مسیر دوم از ناحیه میان چابهار و بندر جاسک آغاز و پس از گذر از کنار شهر بم هم‌چون مسیر شماره یک تا طبس رفته و آن‌گاه به سوی شمال باختری رفته به فاصله ۵۰ کیلومتری جنوب باختری از شهر سمنان گذشته و در فاصله ۱۰۰ کیلومتر خاور تهران از میان رشته‌کوه البرز به شهر ساری رسیده و با گردش به سور خاور به بندر ترکمن خاتمه می‌یابد. 

طول آبراه بین ۱۴۶۵ کیلومتر تا ۱۶۰۰ کیلومتر برآورده شده است. در طول مسیر باید کانالی به ژرفای ۵۰۰ متر حفر شود و از آن‌جائی که سطح دریای خزر نزدیک به ۲۹ متر از سطح دریای آزاد پائین‌تر است، در بخش کوچکی از مسیر در شمال ایران از الگوی کانال پاناما استفاده شده و تالاب‌هائی ساخته خواهد شد تا از سرازیر شدن آب دریای آزاد به دریای مازندران جلوگیری به عمل آید. در همین ناحیه می‌توان با نصب توربین، برق سراسر آبراه را تأمین نمود. 

پهنای آبراه در پائین ۲۵۰ متر و در سطح زمین ۱۰۰۰ متر پیش‌بینی می‌شود تا بتواند در آینده دور نیز رفت و آمد دو سویه کشتی‌های بزرگ از جمله نفتکش‌ها را امکان‌پذیر سازد. 

در مسیر میان بم و طبس ایجاد یک بندر مدرن و آزاد تجاری پیش‌بینی گردیده است تا دل کویر را به‌صورت یک قطب بازرگانی در آورده و شکوفائی اقتصادی را به کرمان، یزد، طبس و از آن‌جا به سراسر کشور به ارمغان آورد. 

● امتیازات طرح ایران‌رود 

▪ فراهم آوردن اشتغال، هدف کوتاه مدت از اجرای پروژه ایجاد کار در سطح بسیار گسترده می‌باشد، بنابراین روش انجام طرح هم‌چون برنامه‌های آبادانی کشور چین بر پایه به کار گرفتن هر چه بیشتر نیروی انسانی خواهد بود. 

▪ تولید و دستیابی به آب آشامیدنی، فراهم آوردن راه‌های آبرسانی و مبارزه با خشکسالی، براساس نظر کارشناسان کمبود آب عامل اصلی خشک شدن جنگل‌ها در آینده به ویژه در مناطق خشک چون خاورمیانه خواهد بود. 

▪ افزایش نیرو و ارزش ژئوپلیتیکی ایران در جهان و کاهش نفوذ بیگانه در منطقه، ارتباط دریای خزر با دریای عمان از راه ایران‌رود آرزوی کشورهای ترکمنستان، قزاقستان و آذربایجان مبنی بر دستیابی به دریای آزاد را تحت کنترل ایران برآورده خواهد ساخت. 

▪ بهبود بخشیدن محیط زیست و وضع آب و هوا در بخش خشک ایران. بررسی‌های نخستین نشان می‌دهد که ایجاد آبراه عظیم ایران‌رود احتمالاً از خشکی هوا در مسیر کاسته، به تشکیل ابر کمک کرده و موجب ریزش باران‌های محلی خواهد گشت. 

▪ ایجاد آبادانی در محروم‌ترین نقاط خاوری ایران، پروژه‌ ایران‌رود نقطه پایانی بر محرومیت‌های چندصدساله بخش خاوری ایران بود. آوردن آب به کویر آٰغاز پا گرفتن کشاورزی و آبادانی بوده و ساختن بندر آزاد بازرگانی، فرودگاه، راه‌های ارتباطی، کشیدن خط نیرو، به ارمغان آوردن ماهی و ماهیگری، کشتی‌سازی، شهرسازی، بهره‌برداری از مواد آلی و برقراری ارتباط با دنیای بیرون از کویر، آبادانی و رفاه و پیشرفت را به همراه خواهد داشت. 

▪ پدید آوردن امنیت و کمک به مبارزه با قاچاق مواد مخدر 

▪ ایجاد درآمد ابدی برای ایران افزون بر پدید آوردن شکوفائی اقتصادی. ایران‌رود یک منبع درآمد همیشگی برای ایران به وجود خواهد آورد. هر بار که کشتی‌های حامل نفت و گاز و سایر کالاهای ترکمنستان، قزاقستان، آذربایجان، روسیه و افغانستان و یا هر کشتی دیگر از این آبراه گذر می‌کند مبلغی قابل مقایسه با کانال سوئز به‌عنوان حق ترانزیت یا آمد و شد به دلار به ایران خواهد پرداخت و این منبع سرشار را پایانی نخواهد بود. 

▪ خنثی یا کم اهمیت ساختن طرح انتقال نفت و گاز از زیر دریای خزر 

▪ پدید آوردن همکاری و همبستگی بی‌سابقه میان ایرانیان برون‌مرزی و درون‌مرزی این حقیقت که بیش از ۹۳ درصد کسانی که از برنامه ایران‌رود آگاهی یافته‌اند با شور و هیجان بی‌اندازه از آن استقبال کرده و آمادگی خود را برای پژوهش و همکاری در به انجام رساندن آن اعلام داشته‌اند مؤید این واقعیت است که با یک برنامه‌ریزی خردمندانه می‌توان احساسات میهن‌پرستانه و آرزوی سرافرازی و پیشرفت و آبادانی ایران را در ایرانیان برون‌مرزی و درون کشور برانگیخت و از نیروی لایزال حاصله از آن برای انجام پروژه بهره گرفت. 

▪ بازگرداندن سرمایه و اندیشه و مغز به کشور علاوه بر کارشناسان و استادان و متخصصان ایرانی برون‌مرزی که با شوق بسیار برای پژوهش و اجرای طرح ایران‌رود اعلام آمادگی نموده‌اند، تنی چند از سرمایه‌داران جوان ایرانی که از برکت وجود آزادی و هوش و استعداد و به کار گرفتن نبوغ خود در زمینه کامپیوتر و اینترنت در غرب به ثروت فراوان رسیده‌اند نیز آمادگی مشروط خود برای فراهم آوردن تا یک میلیارد دلار هزینه پروژه را اعلام نموده‌اند. 

▪ پدید آوردن بندر آزاد در میانه ایران و شکوفائی بازرگانی در کناره ایران‌رود، در محلی میان شهرهای بم و طبس و در دل کشور طرح بنیان یک بندر آزاد به معنای واقعی کلمه پیش‌بینی شده است تا با نیروی تمام به رقابت با دبی بپردازد. تسهیلات بندری مدرن، سردخانه، انبار و وسایل کامپیوتری، ارتباطات آخرین سیستم از طریق ماهواره GPS و فرودگاه و بزرگراه موجب آن خواهد شد که این بنادر با پیشرفته‌ترین بنادر دنیا رقابت کرده و هم‌چون هنگ‌کنگ و سنگاپور و دبی بتواند ثروت فراوانی به کشور سرازیر سازد. 

▪ گسترش چشم‌گیر دریانوردی و صنعت کشتی‌سازی با بهره‌برداری از آبراه سراسری ایران‌رود: با نگرش به دریای خزر و خلیج فارس ایران دارای بیش از ۳۵۰۰ کیلومتر راه دریائی و قابل کشتیرانی خواهد شد. اتصال دو دریا در شمال و جنوب خود به خود رفت و آمد کشتی‌ها را افزایش داده، موجب رونق بازرگانی در این مناطق شده و روح دریانوردی را در بسیاری زنده خواهد کرد. افزون بر این، احداث تعمیرگاه و کارخانه کشتی‌سازی در سطح بین‌المللی ایران را به مراحل نوینی در این زمینه رهنمون خواهد ساخت که خود موجب اشتغال و منبع درآمد قابل ملاحظه‌ای خواهد گردید. 

▪ ایجاد دو دریاچه و پرورش ماهی و سایر جانداران دریائی: پژوهش‌های علمی انجام شده بر روی دریای خزر نشان می‌دهد که این دریاچه یک دوره ۷۰ ساله دارد. بدین‌گونه که در این دوره آب آن افزوده شده و بالا رفته و در دوره پس از آن،آب دریاچه پائین می‌رود. 

برای یکی نشدن آب دریاچه خزر و خلیج فارس (غلظت و ترکیب آب این دو دریا متفاوت است و آبزی‌های آنها نیز از انواع متفاوت‌اند) در بخش کوهستانی شمال، از الگوی کانال پاناما استفاده می‌شود. بدین ترتیب که کشتی به درون تالاب هدایت می‌شود که کارش شبیه کار آسانسور بوده و آن را به سطحی بالا یا پائین می‌برد. پس از انتقال کشتی، آب این تالاب به بخشی در نزدیکی آبراه منتقل شده و یک دریاچه مصنوعی تشکیل می‌دهد. 

در این دریاچه که از آب دریای خزر پدید آمده، آبزی‌های آن دریا از جمله ماهی استروژن پرورش خواهند یافت که خود منبع درآمد بسیاری خواهد گشت. 

در دوره ۷۰ ساله دیگر آب دریای خزر پائین می‌رود، می‌توان یک دریاچه مصنوعی دیگر در سوی دیگر آبراه به وجود آورده و ماهی و میگو و سایر آبزی‌های خلیج فارس را در آن پرورش داد. 

طرح عظیم آبراه سراسری ایران از سوی گروهی از استادان و کارشناسان و دانشمندان ایرانی عاشق ایران که همگی قلبشان برای ایران می‌طپد به منظور عرضه برنامه‌ای برای جلوگیری از انفجار قریب‌الوقوع سرزمینشان عرضه شده است. این افراد به خوبی از عظمت پروژه آگاهی داشته و واقفند که ممکن است پاره‌ای افراد ایرادهائی نسبت به آن داشته، آن را ناشدنی انگاشته و یا به دلیل آن‌که منافعی برای خود در آن نمی‌بینند، با آن به مخالفت بپردازند. 

به گفته کارشناسان طرح ایران‌رود پروژه‌ای اجراء نشدنی است که براساس بررسی‌های علمی بنیان نهاده شده است. آشکار است که پس از آن‌که اصول طرح‌ مورد پذیرش قرار گیرد مطالعات گسترده ولی سریع دیگری نیز انجام گرفته و تمام نظرات صاحب‌نظران ایرانی و بین‌المللی مورد مداقه قرار خواهد گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 18:23  توسط امید علی احمدی  | 

کتاب ماه علوم اجتماعی
اردیبهشت 1393
شماره 74
ابعاد مسأله ی سالمندی و ضرورت های مطالعه
ســالمندی بيش از آن كه پدیده ای جسمانی یا فيزیولوژیک باشد یا
حداقل به همان اندازه، پدیده ای فرهنگی- اجتماعی است. نشان دادن
این ادعا به ســادگی ممکن است. ك افی است به تفاوتهای زمانی و
مکانی و صيرورت مفهوم ســالمندی و جایگاه ســالمندان در جوامع
مختلف و از گذشــته تا حال نظری بياندازیم تا مشــخص شــود بعد
اجتماعی و فرهنگی سالمندی تا چه اندازه مهم است.
در ســالهای اخير چند دليل مهم باعث توجه بيشتر به سالمندی
شده است. از جمله این دالیل این است كه:
الف. پيش بي نیهای جمعي ت شــناختی نشان دهندهي این است كه
جمعيت ایران در حال پير شــدن است و عمده دالیل این موضوع به
كاهش مواليد نســبت به جمعيت و افزایش اميد زندگی در جامعه ي
ایران بازمیگردد.
ب. دليل دیگر توجه به ســالمندی، احتماال تغيير ساختار خانواده ي
ایرانی اســت كه در آن سالمندان دیگر پيرانساالران گذشته نيستند و
فرزندان در دوران كهنســالی یاور والدین خود نيســتند یا نمی توانند
باشــند و بنابراین غيــر از عالقه مندیهای شــخصی، واقعيت های
زندگی ســالمندان در جامعهي ما، توجه دوچنــدان را به این پدیده،
اجتناب ناپذیر كرده است.
پ. دليل دیگر این است كه به دليل افزایش اميد زندگی، طول زندگی
ً و طبعا دوران كهنسالی اهميت بيشتری یافته است. اگر در گذشته تعداد
اندكی به سنين ك هنسالی میرسيدند، امروز تعداد كهنساالن و براساس
آن، حجم و تنوع مســائل و مشکالت سالمندان افزایش یافته و نياز به
پاسخگویی به این مسائل، یک ضرورت نهادین است.
در این ميان با وجود مطالعــات گوناگونی كه صورت گرفته، الزم
است به ابعادی مغفول از پدیدهي سالمندی توجهی دوچندان صورت
گي رد. به برخی از این محورها در زیر اشاره میشود:
سالمندی و خانواده- شاید مهم ترین اتفاقی كه در طی چند دهه ي
اخير منجر به بي شــترین تحول در عرصهي ســالمندی شده است را
بتوان در تحوالتی جســتجو كرد كه در ســاختار و كاركرد خانواده ي
ایرانی رخ داده است. این تحوالت باعث تغيير سازوكارهای حمایت و
مراقبت از سالمندان و بيش و پيش از آن جایگاه سالمندان در خانواده،
بوده است. در گذشــته ای نه چندان دور، مسير زندگی فرد به گونه ای
پيش می رفت كه فرد با رسيدن به مرحله ي پيری، در خانواده ای قرار
داشــت كه به مرحله یا مراحل آخری چرخــهي زندگی خانواده وارد
شــده بود و این وضعيت، امکان حمایت از فرد ســالخورده را فراهم
میساخت؛ اما افزایش ســن ازدواج و یا نداشتن فرزند، فرد را از این
امکان ســنتی محروم می كند. این موضــوع و صدها موضوع دیگر،
محتاج مطالعات جدی است.
جنســیت و ســالمندی - تفاوتهای جنسيتی ســالمندی و حتی
تفاوتهای دو جنس در دوران ســالمندی در جهان مورد توجه جدی
قــرار گرفته، اما در ایــران هنوز با توجه به اهميت جنســيت، مورد
مطالعه ي جدی قرار نگرفته است.
فراغــت و ســالمندی- نهاد فراغت دچار مشــکالت ســاختاری
گونه گونی در ایران اســت. این مشــکل در حوزهي سالمندان، چند
برابر اساســیتر اســت. توضيح آن كه مدیریــت و برنامه ریزی برای
فراغت، ابتدا برای كــودك ان و نوجوانان مدنظر قرار میگيرد، پس از
آن اولویتی برای افراد شــاغل دارد و در آخر و در معنایی محدود، به
ك هنساالن مربوط میشود. به صورت تاریخی، دوران كهنسالی دوران
بازگشت به درون و عبادت تلقی می شده است. این معنا اگرچه برای
گروههای بزرگی از ك هنساالن در جامعهي ما مطرح است، اما در كنار
آن به صورت نهادین ني ازی جدی به وجود ابزارها، قواعد و نقشهای
تعریف شده برای فراغت در دوران سالمندی به چشم میخورد.
3. سالمندی و شهر- توجه به مسائل شهروندان كهنسال در شهر، از
ضرورت های انکارناپذیر جامعهي شــهری امروز است. توجه به تردد
ســالمندان و مبلمان شهری مرتبط، توجه به آموزشهای شهروندی
برای رعایت حال كهنســاالن در دسترسی به امکانات گوناگون و در
اولویت قرار دادن آنان، از جمله مسائل سالمندان در شهر است.
ســالمندی و ســامت روانی- دوران ســالمندی با شرایط ویژه ي
روانشناختی خاص خود همراه است. این ویژگیها در شرایط فرهنگی
مختلــف و در دو جنس بروزهای متفــاوت و واك نشهای اجتماعی
متفاوتی را به همراه دارد كه چندان مورد مطالعه قرار نگرفته است.
ســالمندی و سیاست اجتماعی- جای ســالمندان در سياست های
اجتماعی و برنامه ریزیهای دولت چندان مشــخص نيست. آثار قصد
شده یا قصد ناشدهي سياســت ها و ك ارگزاریهای اجتماعی، نيازمند
مطالعات جدی و نگاه مقطعی و طولی به این مهم است.
ســالمندی و خدمات اجتماعــی - اگرچه ســازمانهای خدماتی و
مددك اری اجتماعی در حوزه ي ســالمندان همواره حساس بودهاند، اما
به دليل ماهي ت دولتی اغلب این ســازمانها و ناكارآمدی بسياری از
این سازمان ها و نيز به دليل شناخت ناكافی از مسائل واقعی سالمندان
در ایــران، نياز به مطالعه ي عمي قتر این موضوع همچنان به چشــم
میخورد.
مردمشناسی ســالمندی- در جامعه ي سنتی ایران اعم از شهری،
روستایی و یا عشایری، شي وههای تجربه شدهای برای تأمين نيازهای
سالمندان و شناخت این دوره از زندگی وجود داشته است كه با توجه
به تغيي رات شــدید جامعهي ایرانی در حال ناپدید شدن و جایگزینی
با شــيوه های كارآمد و غيركارآمد معاصر اســت. از این نظر ضرورت
دارد به این ســنتها یا حتی با نگاهی مردم نگارانه به شرایط موجود
سالمندان با نگاهي از درون(اميک) توجه شود.
سالمندی و جامعه شناسی پزشکی- از منظر جامعه شناسی پزشکی
بيماری امری اجتماعی اســت. از این رو توجه به مســائل بهداشتی-
درمانی ســالمندان در شهرهای كوچک، متوسط و بزرگ، به تفکيک
دو جنس و اقشار اجتماعی مختلف میتواند موضوعاتی بدیع را برای
مطالعه ایجاد كند.
ســالمندی و پزشــکی اجتماعی- پزشــکی اجتماعی شاخه ای از
پزشکی است كه نگاهی اجتماعی به شناخت و درمان بي ماریها دارد.
این حوزه از مطالعات پزشکی می تواند با تقویت نگاه جامعهشناختی،
روانشناســی اجتماعی و روانشناختی سالمندان و تركيب آن با دانش
پزشکی به حل بسياری از مسائل سالمندان منجر شود.
به فهرســت فوق میتــوان زمي نهها و محورهــای دیگری را نيز
افزود، اما آنچه همواره باید مدنظر قرار گيرد آن اســت كه سالمندی
در ایران به عنوان یک موضوع مهم مطالعات اجتماعی، بســيار فقير
است و محتاج مفهوم سازی ها و نظریه پردازیهای جدی است. تعداد
ك تاب های نوشتهشــده یا ترجمه شده كمتر از شمار انگشتان دو دست
است و تعداد محققان و تحقي قهای انجام شده و بودجههای پژوهشی
این عرصه، ناچي ز است. شــاید مهمترین دليل این موضوع آن باشد
كه درس خاصی برای دوره ي سالمندی در دورههای علوم اجتماعی،
روانشناســی و خدمات اجتماعی یا تعریف نشده یا بسيار جوان و فقير
است. توجه به دوره های كودكی و نوجوانی و جوانی، حداقل با تعریف
یک درس در برخی رشته ها شروع شده، اما هنوز دورهي سالمندی با
همه ي مسائلی كه دارد، مدنظر قرار نگرفته است.
اختصاص یک شــماره از مجله ي كتاب ماه علوم اجتماعی به این
موضوع، ضمن تأكيد بر اهميت ایــن پدیده، می تواند زمينه ي بحث
بيشتر در این حوزه را فراهم كند.
امید علی احمدی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 16:12  توسط امید علی احمدی  | 

نشریه علوم اجتماعي شماره 74 ارديبهشت 1393 پي دي اف نشریه

 

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
ابعاد مساله ي سالمندي و ضرورت هاي مطالعه 2-3 اميد علي احمدي alternate text
بازنمايي سالمندي در جامعه، مشكلات و راهكارها 4-7 سوسن كباري,عزت اله سام آرام alternate text
جامعه شناسي سالمندي 8-11 عاليه شكربيگي alternate text
پيري؛ رويكردي ميان رشته اي 12-13 علي روشنايي alternate text
سالمندشناسي اجتماعي 14-17 نسرين پورهمرنگ alternate text
مطالعه ي تطبيقي سياست هاي مربوط به سالمندان و مراقبت هاي خانگي در نظام هاي رفاهي انگلستان و هلند 18-27 حميده شيرمحمدي,سيد احمد حسيني,ماندانا مهران فر alternate text
بررسي عوامل اجتماعي موثر بر افسردگي در بين زنان سالمند ساكن آسايشگاه كهريزك 28-33 طلعت الهياري,نفيسه ميرقلي خاني طهراني alternate text
بازانديشي تمدن، ارتباطات و ترور در دهكده جهاني 34-38 اسماعيل قديمي alternate text
عصر بي سرزمين 39-41 فريبا صياد,مريم يوسفي alternate text
كاربرد گروه هاي كانوني در پژوهش 42-45 مهدخت قرباني alternate text
ارتباطات و آگاهي 46-49 مسعود اسدي نژاد جمالي alternate text
نگرشي نو به سياست فرهنگي 50-51 محمد فكري alternate text
پرسه زني و زندگي روزمره ي ايراني 52-55 علي يعقوبيان alternate text
درآمدي بر تاريخ فرهنگي بدن در ايران 56-63 مهدي اميدي alternate text
جامعه شناسي گردشگري؛ تاريخ انديشه و نظريه در جامعه شناسي توريسم 64-70 نيما اكبري alternate text
مطالعه ي مقايسه اي، تعريف، شرايط و مشكلات كهنسالي زنان و مردان در شهر آشتيان 71-82 اميد علي احمدي,سميه آشتياني alternate text
معرفي شاخص توسعه انساني (HDI) 83-85 محسن صادقي اميني,محمود جمعه پور alternate text
نگاه جامعه شناختي جلال آل احمد به غربزدگي 86-91 داريوش شعبان,ليلا شعبان alternate text
نشست سالمندي و مدرن گرايي 92-93   alternate text
ابعاد اجتماعي سالمندي در ايران 94-96   alternate text
بررسي كيفيت زندگي سالمندان شهر تهران؛ با تاكيد بر عوامل جمعيتي، اجتماعي 97-98   alternate text
اطلاع رساني نقد كتاب 99-99   alternate text
پيشخوان 100-102 سحر برين خو alternate text
تعداد مقالات يافت شده:23
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 16:6  توسط امید علی احمدی  | 


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt; mso-para-margin-top:0mm; mso-para-margin-right:0mm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0mm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

Description: http://box.anchorfree.net/images/hss_logo.jpg

Description: http://box.anchorfree.net/images/x_ask.gif

Description: تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

تبدیل طلاق از «تابو» به راه‌حل/گفتگو با محمدامین قانعی‌راد

پیش‌ترها، خیلی پیش‌تر هم نه، شاید حتی تا همین 10سال پیش خیلی جسارت می‌خواست زنی از طلاق سخن بگوید. اینطور نبود که زن‌ها برای ویران‌کردن یک زندگی پیشقدم شوند. داغ ننگ طلاق روی پیشانی زن، -یا حتی مرد- چیزی نبود که بشود به‌سادگی از آن گذشت. این بود که زندگی‌ها در نسل والدین ما سال‌ها و سال‌ها ادامه می‌یافت بی‌آنکه طرفین از زندگی راضی باشند و بی‌آنکه حتی یک‌بار به طلاق فکر کنند. طلاق، پیش‌تر در جامعه ایران تابو بود. در تعریف تابو می‌گویند: «تابو یا پَرهیزه آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که طبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است

در گذشته، طلاق آخرین راه‌حلی بود که به ذهن زوجین می‌رسید اما امروزه طلاق از ابتدا یکی از گزینه‌های روی میز است. به نظر می‌رسد قبح طلاق نزد افراد جامعه کمتر شده یا از میان رفته است. این تغییر رویکرد به طلاق و از میان‌رفتن قبح آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟ این ماجرا از چه زمانی آغاز شد و علت‌های آن در جامعه ایران چه می‌تواند باشد؟

به‌نظر می‌رسد که طلاق در روزگار فعلی از یک تابو به یک راه‌حل تبدیل شده است. قبلا طلاق را به‌عنوان راه‌حل تلقی نمی‌کردند و به سراغ آن نمی‌رفتند مگر به‌عنوان آخرین راه‌حل که البته کراهت داشت. اما امروز یکی از راه‌حل‌های روی میز است. در میان راه‌های موجود، طلاق هم به‌عنوان یک راه‌حل مطرح است.
روند این تبدیل تابو به راه‌حل چگونه بوده است؟
تبدیل‌شدن طلاق از تابو به راه‌حل دلایل مختلفی دارد. هر رفتار اجتماعی در یک چارچوب و ساختار اجتماعی اتفاق می‌افتد. پیش از این در چارچوب اجتماعی ازدواج و طلاق، خانواده و خویشاوندی نقش بیشتری داشت، یعنی پدیده ازدواج در درون چارچوب خویشاوندی صورت می‌گرفت. بنابراین خود چارچوب اجتماعی یک نوع کنترل اجتماعی هم اعمال و این قضیه را پیچیده و سخت می‌کرد. آدم‌ها هم خیلی راحت این چارچوب کنترل اجتماعی را پذیرفته بودند که برای مثال پدر و مادر دو طرف و حتی خواهر و برادر و سایر خویشاوندان بتوانند راجع‌به این قضیه اظهارنظر کنند. بنابراین ازدواج پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده ربط پیدا می‌کرد و بخشی از یک حادثه خانوادگی تلقی می‌شد؛ یک حادثه خویشاوندی. بنابراین خانواده و گروه خویشاوندی این حق را داشتند این حادثه‌ای که به خودشان تعلق دارد را تا حد زیادی تحت‌کنترل قرار دهند. بنابراین اگر شما می‌خواستید در مورد این حادثه تصمیمی بگیرید، باید تصمیمی جمعی در مورد آن گرفته می‌شد و به تنهایی حق به‌هم‌زدن رابطه را نداشتید. یک مقداری این چارچوب اجتماعی- چارچوب اجتماعی‌ای که هم ازدواج در آن رخ می‌دهد و هم طلاق- عوض شده و تبدیل به چارچوبی شده است که به‌نظر من گروه‌های دوستی نقش بیشتری در ساخت چارچوب اجتماعی برای ازدواج یا طلاق دارند، برای مثال من می‌بینم که جوان‌ترها بیش از اینکه با والدین و اقوام دیگر برای ازدواج مشورت کنند، با دوستان و همکلاسی‌ها و گروه دوستان خود مشورت می‌کنند و حتی انتخاب با مشورت این گروه‌ها صورت می‌گیرد. قبلا اگر پدر و مادر، فردی را برای ازدواج فرزند کاندیدا می‌کرد، در حال حاضر گروه‌های دوستی که فرد با آنها در ارتباط است، پیشنهاد می‌دهند و خود فرد است که انتخاب می‌کند. دلیل انتخاب، بیشتر وابسته به گروه‌های دوستی است. ممکن است این گروه‌ها در دانشگاه یا محل کار شکل گرفته باشند یا دوستی‌هایی که یک مقداری فراتر رفته است. امروزه هم دوستی‌های مجازی از طریق عضویت در شبکه‌های اجتماعی ایجاد شده است. این رابطه ابتدا مجازی است و بعد به دنیای واقعی کشیده می‌شود. شما اگر از طریق فیس‌بوک با دوست دوستت آشنا شدی، این فرد ممکن است دوست شما شود و او را در دنیای واقعی ببینید. پدیده ازدواج شامل انتخاب فرد و گزینش فرد است. بین همسریابی و همسرگزینی تفاوت وجود دارد. معمولا در خانواده‌های سنتی همسریابی و همسرگزینی با خانواده است. یک مقدار که به لحاظ زمانی جلوتر آمدیم، همسریابی با خود فرد شده است و همسرگزینی با خانواده، در حال حاضر هم همسریابی و هم گاه تایید همسرگزینی دارد به گروه‌های دوستی کشیده می‌شود که گروه‌های جوانی هستند که اطراف فرد را که تصمیم به ازدواج دارد، گرفته‌اند. این به معنای آن نیست که خانواده هیچ نقشی ندارد ولی به‌تدریج این گروه‌های دوستی وزن بیشتری می‌یابند. فرد در انتخاب همسر آینده تحت تاثیر توصیه و معرفی دوستان است. این فرد وقتی تصمیم به ازدواج می‌گیرد، دوستان نظر می‌دهند و بالاخره اتفاق ازدواج رخ می‌دهد. وقتی ازدواج رخ داد  تا حد زیادی از کنترل خانواده و خویشاوندی کاسته می‌شود. البته ما یک نسل قبل کنترل خویشاوندی را به‌عنوان گروه گسترده‌تر از خانواده داشتیم، کمی جلوتر، کنترل خانواده هنوز وجود داشته است و در حال حاضر به سویی می‌رویم که از کنترل خانواده هسته‌ای هم روی ازدواج کاسته می‌شود.
یعنی کنترلی که گروه دوستان دارند به اندازه کنترل خانواده و خویشاوندان تاثیرگذار است؟
در پاسخ به این پرسش باید پرسید در حال حاضر همسر را چگونه می‌یابند؟ در کلاس درس در محل کار یا در شبکه اجتماعی یا میهمانی یا حتی در خیابان فرد، کسی را می‌بیند و این اتفاق به دلیلی به ازدواج کشیده می‌شود بنابراین به جای مورد قدیمی که فرد می‌نشست تا پدر و مادر کسی را برای او کاندیدا کنند، الان به‌طرق دیگری همسر یا کاندیدا برای ازدواج پیدا می‌شود. در همان زمینه است که فرد از طرف دیگران مورد ارزیابی قرار می‌گیرد که آیا این شخص مناسب است یا خیر؟ و چون خانواده نقش کمتری در شکل‌دادن به این حادثه پیدا کرده است، بعد هم نقش کمتری در تداوم خانواده دارد. رابطه ازدواج ممکن است حتی از هم بپاشد و طلاق در آن رخ دهد و بعد خانواده دختر و پسر در آخرین لحظه یا در آخرین روزها متوجه این قضیه شوند. طبیعی است که والدین اگر در ساختن ازدواج مشارکت کمتری داشته باشند، در ویران‌کردن آن هم مشارکت و اختیار کمتری خواهند داشت. امروزه به میزانی که فرد نقش بیشتری در پدیده ازدواج پیدا می‌کند، به همین میزان هم جامعه حقوق و مشروعیت بیشتری برای او قایل است که بتواند پدیده‌ای را که خود ساخته است، به‌هم بزند. پیش از این اگر خانواده شخصی را به‌عنوان شوهر به شما معرفی می‌کرد، اگر قصد به‌هم‌زدن آن را داشتید، خانواده پای آن می‌ایستاد اما امروز می‌گوید انتخاب خودت بود؛ خودت می‌دانی. قبلا که پدر و مادر در مناسبات خانوادگی و خویشاوندی دختری را برای پسری می‌گرفتند، به نحوی خانواده از سرمایه‌های اجتماعی خود برای این ازدواج سرمایه‌گذاری کرده و به عبارت دیگر آبرو گذاشته بود. چون خانواده و خویشاوندی سرمایه‌گذاری عاطفی و اقتصادی وداشتند و مایه بیشتری می‌گذاشتند، بنابراین نظارت بیشتری هم روی پدیده ازدواج داشتند؛ یعنی به چیزی که در ساخت آن مشارکت داشتند، اجازه فروپاشی نمی‌دادند. امروز که انتخاب خود دختر و پسر بیشتر است و والدین و اقوام احساس مشارکتی در ساخت آن ندارند، به تبع آن نمی‌توانند تلاش زیادی هم برای نگه‌داشتن ازدواج کنند.
به اعتقاد شما فردگرایی در جامعه امروز ایران چه میزان بر طلاق موثر بوده است؟
در جامعه امروز ایران فرآیندی با عنوان فردی‌شدن رخ داده است. در این فرآیند اختیارات بیشتری به فرد تفویض می‌شود. گاهی اوقات هم این فردی‌شدن یک نوع فردی‌شدن نهادینه است؛ یعنی اساسا نهادهای اجتماعی از جمله خانواده این فردیت را به فرد واگذار می‌کنند، مثلا پدر و مادر به فرزند می‌گویند تو هستی که باید زندگی کنی، من نمی‌توانم چیزی را بر تو تحمیل کنم. این رفتار را 30سال پیش نمی‌دیدید. این نوعی فردی‌شدن نهادینه‌شده است؛ یعنی فردی‌شدنی که توسط جامعه و نهادهای اجتماعی و خانواده به فرد واگذار می‌شود. در چنین فرآیندی که شما تصمیم می‌گیرید، از یک طرف خانواده احساس راحتی بیشتری می‌کند که کنترل را روی شما کم کند و به نوعی، فردیت شما را به رسمیت شناخته و حق تصمیم‌گیری برای شما قایل می‌شود. ولی در شرایط دیگر که ازدواج تا این حد یک پدیده فردی نبود و پدیده‌ای بود که به تاریخ خانواده تعلق داشت، خانواده تلاش می‌کرد از تاریخ خود دفاع کند، چون تاریخ خودش به نحوی حیثیت خودش بود.
از بین‌رفتن قبح طلاق در جامعه چگونه رخ داده است؟
یک بخشی بحث فردی‌شدن است. یک بخشی ناشی از تغییر چارچوب اجتماعی ازدواج است، یک بخشی هم به پدیده «مردمسالارشدن فرهنگی» برمی‌گردد. ما سه نوع مردمسالارشدن در جامعه داریم: ابتدا مردمسالارشدن سیاسی رخ می‌دهد، بعد اجتماعی و بعد فرهنگی. مردمسالارشدن سیاسی به توزیع قدرت در جامعه برمی‌گردد، مردمسالارشدن اجتماعی به گسترش رفاه اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه برمی‌گردد و معمولا بعد از این دو، مردمسالارشدن فرهنگی اتفاق می‌افتد. یکی از پیامدهای مردمسالاری فرهنگی، دموکراتیک‌شدن خانواده است.
این روند مردمسالاری سیاسی تا فرهنگی از چه زمان آغاز شده که امروز کم‌وبیش بتوان دموکراتیزه‌شدن خانواده را به‌عنوان یکی از دستاوردهای مردمسالاری فرهنگی شاهد باشیم؟
اگر وسیع‌ترین معنای کلمه را در نظر بگیریم، از فردای انقلاب یا حتی از قبل از انقلاب روند مردمسالاری سیاسی آغاز شد. این درست از زمانی و از جایی بود که قدرت شاه زیر سوال رفت و گروه‌های مختلف اجتماعی به نحوی مشارکت بیشتری در قدرت احساس کردند. جلوتر هم مردمسالاری سیاسی و اجتماعی در مطالبات دوم‌خرداد و پدیده سال‌های بعد خود را نشان داد. با این توضیح که گروه‌های مختلف اجتماعی احساس می‌کردند می‌توانند حرف بزنند و می‌خواستند به‌عنوان یک فرد به حساب بیایند. این یک نوع دموکراتیک‌شدن سیاسی است که در آن آدم‌ها وضعیت تکصدایی جامعه را به چالش می‌کشند. مطالبات و رخداد رفاه اجتماعی هم در جامعه ما کمابیش وجود دارد. به هر حال در دوره سازندگی به نحوی رفاه اجتماعی گسترش یافت و بعد از آن هم اتفاقاتی افتاد که زن‌ها به لحاظ اقتصادی و درآمد و داشتن شغل پیشرفت کردند و این به بازتوزیع ثروت در جامعه منتهی شد. بنابراین سطح رفاهی زنان بالا رفت. ممکن است ببینیم که میانگین رفاه جامعه در کل، رشدی نداشته، اما مشارکت زنان در ثروت و رفاه اجتماعی افزایش یافته است. اگر آمار میزان پس‌انداز زنان در بانک‌ها نسبت به مردان را طی 20سال اخیر بررسی کنیم، می‌بینیم که با گذر زمان دسترسی زنان به منابع ثروت بیشتر شده است بنابراین این به گسترش دموکراتیک‌شدن اجتماعی در بین زن‌ها کمک کرده است. در این مرحله است که انتظارات و مطالبات مربوط به دموکراتیک‌شدن فرهنگی هم پیدا می‌شود. در چنین فضایی زنان انتظار حق تصمیم‌گیری برابر با مردان را در چارچوب جامعه و خانواده دارند. این اتفاق ساختار خانواده را دموکراتیزه می‌کند. این اتفاقی است که می‌افتد. شما در حال حاضر در جامعه ایران با خانواده‌هایی مواجه هستید که ساختار آنها نسبت به 30سال پیش دموکراتیک‌تر است بدون اینکه دچار فروپاشی شده باشند و اگر یک بررسی تجربی کنید، می‌بینید که زن‌ها نقش بیشتری در تصمیم‌گیری دارند.
و همه این روندها در نهایت چگونه به افزایش نرخ طلاق در جامعه منتهی می‌شوند؟
در مردمسالارشدن فرهنگی شما با یک پدیده‌ای با عنوان دموکراسی عاطفی مواجه هستید. در این موقعیت زنان انتظار نوعی موازنه قدرت با مردان دارند؛ یک نوع مساوات‌طلبی. در چنین فضایی زن‌ها مایملک شوهرانشان نیستند و نقش بیشتری در ساخت هویت شخصی خود پیدا می‌کنند. آنها می‌خواهند در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خانواده نقش بیشتری داشته باشند.
اما این اتفاق چگونه به بیشترشدن طلاق منجر می‌شود؟
مردمسالارشدن به شما انتخاب بیشتری می‌دهد، از نظر فرهنگی وزن بیشتری به شما می‌دهد. این را با شرایطی مقایسه کنید که شما امکان انتخاب زیادی را برای طلاق -یا فروپاشی نهادی که با ازدواج تشکیل داده‌اید- از سوی جامعه نداشتید. مردمسالاری یعنی حق و قدرت انتخاب. پیش از این شما انتخاب زیادی نداشتید. چیزی بود که جامعه و سنت و پیشینه خانوادگی برای شما انتخاب کرده بود. این تاریخ یک تقدیر بود که باید آن را می‌پذیرفتید و با آن کنار می‌آمدید امروز اما به شما می‌گویند این تقدیر نیست و شما حق انتخاب دارید. مردمسالاری سیاسی یعنی اینکه اگر زمانی به شما می‌گفتند که این دولت تقدیر الهی است، امروز می‌گویند که می‌توانید با رأیتان آن را جابه‌جا کنید. در جوامع جدید چرخش قدرت افزایش یافته و آدم‌ها در مناصب بالای سیاسی بیشتر جابه‌جا می‌شوند، به دلیل اینکه حق انتخاب بیشتری به مردم داده شده است. در مردمسالاری فرهنگی هم به‌نحوی می‌توان این جابه‌جایی را انجام داد. یکی دیگر از اتفاقاتی که در مورد زنان افتاده، کاهش آستانه تحمل است. «نوربرت الیاس» در این‌باره بحثی در مورد پیشرفت تمدن دارد. او می‌گوید موقعی که تمدن پیشرفت می‌کند، ظرافت‌های رفتاری بیشتر می‌شود، برای مثال با پیشرفت تمدن رفتارهای بهداشتی و حوزه خصوصی آدم‌ها بیشتر موردتوجه قرار می‌گیرد. همراه با پیشرفت تمدن شما امروز به نسبت 40سال پیش نسبت به بو حساسیت بیشتری دارید بنابراین تلاش می‌کنید که بوی خوش بیشتری به کار ببرید و اگر کسی از کنار شما رد شود و بوی عرق دهد، مشمئز می‌شوید. این مثال‌هایی است که الیاس می‌زند. این را تغییر آستانه تحمل می‌گویند که در حال حاضر رخ داده است. در زمان‌های گذشته یک زن آمادگی بیشتری داشت که از شوهرش کتک بخورد، حرف تند بشنود و خشونت زبانی و فیزیکی را تحمل کند. اما امروز این آستانه تحمل کمتر شده و وقتی شما امکان انتخاب دارید، می‌توانید انتخاب دیگری کنید. بنابراین به دلایلی که تنها به حساسیت‌های تمدنی برمی‌گردد، ممکن است از همسر خود جدا شوید و دلایلی ذکر کنید مانند اینکه او طرز غذاخوردن را بلد نبود، حرف‌زدن بلد نبود، روی اعصاب من راه می‌رفت، بدسلیقه بود، بدلباس بود، بوی عرق می‌داد. اینها نشان می‌دهد که آستان تحمل تمدنی ما تغییر کرده است. پیش‌تر این حساسیت‌ها وجود نداشت. در حال حاضر اما همه استانداردهای زندگی تغییر کرده و همه در انتخاب‌های خود می‌خواهند از ظرافت برخوردار باشند.
شما تاکید کردید آستانه تحمل در زنان کاهش یافته است. آیا این می‌تواند دلیلی باشد که زنان در جامعه امروز ایران بیشتر از گذشته بازکننده فایل طلاق هستند؟
زن‌ها قبلا احساس می‌کردند که با بازکردن پرونده طلاق خیلی ضرر می‌کنند و بنابراین کمتر اقدام به این کار می‌کردند. در حال حاضر این احساس را ندارند. چرا؟ چون وابستگی اقتصادی‌شان کمتر شده است. حتی اگر طلاق بگیرند، ضرورت بازگشت به خانه پدری وجود ندارد و می‌توانند برای خودشان یک خانه مستقل داشته باشند و در و همسایه هم خیلی کنجکاو نیست که این زن تنها اینجا چه می‌کند؟ زن حتی چیزهایی هم ممکن است بعد از طلاق به دست بیاورد. اموال و درآمد شخصی خودش که گرو خانواده مشترک بود، آزاد می‌شود و البته که هنوز سنت مهریه را هم داریم که قابل وصول است. البته در مورد اینکه مهریه چقدر تاثیرگذار است، باید بیشتر تحقیق کرد. در واقع در جامعه امروز زن احساس می‌کند که تابو اجتماعی طلاق شکسته شده و می‌تواند زندگی مستقلی داشته باشد. مساله دیگری نیز در این میان اثرگذار است که به تغییر فرهنگی برمی‌گردد و آن «پسامادی‌شدن فرهنگ» است. در یک فرهنگ مادی، سیاست بقا حاکم است. یعنی آدم‌ها به دلایل اضطرارهای زندگی سعی می‌کنند که باقی بمانند. بقا یعنی اینکه این سقف و این سفره به هر قیمت باقی باشد! با رشد رفاه اجتماعی، سیاست زندگی و سیاست کیفیت زندگی برای افراد مهم می‌شود. این در واقع تفاوت زنده‌مانی و زندگانی است. 50سال پیش، زن فکر می‌کرد اگر همین سفره شوهر را از دست دهد، اگر همین خانه را از دست بدهد، معلوم نیست که بتواند از پس خودش بربیاید. الان این احساس- حداقل در قشری از زنان که تحصیلات و امکان اشتغال بیشتر و دسترسی به درآمد دارند- کمتر وجود دارد. به‌علاوه اینکه داغ ننگی را که جامعه پیش از این بابت طلاق به پیشانی زن می‌کوبید، نمی‌کوبد. قبلا یک حالت طردشدگی هم در ماجرای طلاق وجود داشت. اگر کسی طلاق می‌گرفت، از جامعه طرد می‌شد مثل اینکه اتفاق خیلی بدی افتاده و این فرد گناهکار است. الان می‌بینیم که مطلقه‌ها خیلی از جامعه طرد نمی‌شوند، داغ ننگ زده نمی‌شود و پدیده طلاق به‌عنوان پدیده کمابیش عادی درآمده و حتی نه‌تنها این قضیه برای نسل جوان اینطور است، بلکه برای نسل پیشین نیز به این شکل درآمده است. به‌نظر می‌رسد در این زمینه تضاد نسل‌ها وجود ندارد؛ یعنی این پدیده‌ای نیست که فقط نسل جوان با آن مواجه شده باشد. شکستن تابوی طلاق در حال حاضر، شامل نسل گذشته هم می‌شود. به همین دلیل است که اگر در گذشته پدری می‌شنید که دخترش می‌خواهد طلاق بگیرد عصبی می‌شد، امروز راحت برخورد و گاهی با دخترش همراهی می‌کند. من معتقدم ما تا حدی شکاف نسل‌ها در مورد نگاه نسبت به طلاق نداریم و یک نوع همگرایی نسبی بین گروه‌های مختلف در این زمینه ایجاد

شده است. این ابعادی که گفتیم، بابت تحول فرهنگی است. افزایش طلاق یک بعد دیگر دارد که ناشی از آسیب‌های اجتماعی و مسایل اقتصادی است؛ مسایلی مانند گسترش اعتیاد و لبه تاریک طلاق ناشی از خشونت خانوادگی شدید، اعتیاد و مساله ناتوانی خانواده برای گرداندن چرخ‌های زندگی خود است.
صحبت‌های شما در مورد مردمسالاری فرهنگی و دموکراتیزه‌شدن خانواده در جامعه شهری مدرن بود. در روستاها و جامعه عشایری ایران چه می‌گذرد؟
در جامعه روستایی طبیعتا نگاه به طلاق متفاوت‌تر است و آنجا هنوز ساختار خانواده و چارچوب اجتماعی وجود دارد. البته روستاها هم به میزانی که تحول فرهنگی به آنها نفوذ کرده است، تغییر کرده‌اند. روستاها نیز از طریق رسانه‌ها و ماهواره‌ها و حتی سریال‌ها و برنامه‌های شبکه‌های صدا و سیمای ملی تاثیر گرفته‌اند و این در حالی است که برنامه‌های این شبکه‌ها بیشتر برای شهروندان طبقه متوسط رو به بالا ساخته شده است. بنابراین ارزش‌هایی را که از این طریق منتقل می‌کنند، همین زندگی خانوادگی طبقه متوسط است که دموکراتیزه شده و زن در آن حضور بیشتر و حق تصمیم‌گیری بیشتری دارد. در واقع شکاف بین عرصه عمومی و عرصه خصوصی در هم شکسته شده است. به علاوه اینکه فقر به معنای گذشته در روستاها وجود ندارد. در بسیاری از مناطق روستایی و زراعی گران‌شدن قیمت زمین و ‌گران‌شدن قیمت محصولات کشاورزی و تولیدات دامداری به همراه گسترش خدمات زیربنایی مثل بهداشت و آموزش و آب و برق و گاز و… یک مقداری وضعیت مرفه‌تری را ایجاد کرده‌اند. به همین نسبت، دموکراتیک‌تر هم شده‌اند ولی باید نسبی قضاوت کرد. هنوز کنترل خانواده در روستاها از شهرها بیشتر است. در مورد زندگی عشایری اطلاعات زیادی در دست ندارم و باید این سوال را از مردم‌شناسانی پرسید که در این حوزه کار کرده‌اند. به هر حال به‌نظر می‌رسد حتی عشایر هم از این فرآیند‌ها بی‌نصیب نمانده باشند.

منبع> روزنامه شرق 

عکس: امیر جدیدی، شرق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 12:15  توسط امید علی احمدی  | 


نشریه علوم اجتماعي شماره 72 اسفند 1392 پي دي اف نشریه

عنوان مقالهشماره صفحهنویسندگانمتن مقاله
رسانه، فرهنگ، سبك زندگي 2-3محمدرضا رسوليalternate text
نشست دين و سبك زندگي 4-9محمدرضا رسولي,مسعود كوثري,مهدي منتظرقائم,نعمت الله فاضليalternate text
فرهنگ و رفتار اجتماعي 10-12علي يعقوبيalternate text
تأملي در جامعه شناسي بدن 13-21توحيد عليزادهalternate text
رسانه و فرهنگ مصرف 22-30پگاه سعيدي,رحمان سعيديalternate text
كودكان و تبليغات تلويزيوني 31-37فاطمه نوري رادalternate text
اقوام ايراني و زمينه هاي همگرايي 38-41عسگر ابراهيميalternate text
يكسان سازي در تلويزيون امريكا و نظريه صنعت فرهنگي 42-54مهدي بازرگانيalternate text
خاستگاه و چيستي موسيقي زيرزميني از منظر جامعه شناسي 55-61احسان عزيزي,اميرمسعود اميرمظاهريalternate text
معماي سقوط و فراواني 62-64محمد فكريalternate text
تاريخ ايران مدرن 65-66مينا اينانلوalternate text
شكاف جهاني 67-68احمد ميرعابدينيalternate text
ارتباطات و توسعه 69-71ندا شفيعيalternate text
تاريخ و نظريه ي اجتماعي؛ تعامل يا تقابل 72-76محمدرضا ناظريalternate text
دين و نقش هاي ديني در گلستان سعدي 77-84اميد علي احمديalternate text
تحليل مردم شناختي كاربرد واژه هاي فرهنگي و ارتباطي 85-89رقيه رحمتيalternate text
نقد و بررسي كتاب فرهنگ و زندگي روزمره 90-91جبار رحماني,عليرضا مرادي,مهدي حسين زادهalternate text
نشست نقد و بررسي كتاب دوجلدي فرهنگ شهر ما برگزار شد 92-93 alternate text
نشست نقد كتاب نگرشي نو به سياست فرهنگي 94-95 alternate text
علوم اجتماعي از ديدگاه منتقدان 96-97مژگان حقانيalternate text
سي و يكمين دوره جايزه كتاب سال 98-99مسعود بهزادي رادalternate text


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 1:8  توسط امید علی احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر